اگر در انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ حزب دموکرات نهتنها کنترل کاخ سفید، بلکه اکثریت قاطع در مجلس نمایندگان و سنا را به دست آورد و همزمان جناح موسوم به چپ مترقی نیز سهم بزرگی از کرسیهای دموکراتها را در اختیار بگیرد، بازارهای مالی آمریکا ممکن است با یک شوک سیاسی قابل توجه مواجه شوند. با این حال، مسئله اصلی صرفاً «پیروزی دموکراتها» نیست؛ بلکه نوع سیاستهای اقتصادی، مالیاتی و زیستمحیطی است که چنین پیروزیای امکان اجرای آنها را فراهم میکند.
مهمترین نگرانی بازار احتمال افزایش قابل توجه مالیات بر شرکتها، درآمدهای بالا و عایدی سرمایه است. جناح مترقی حزب دموکرات سالهاست خواهان افزایش سهم ثروتمندان و شرکتهای بزرگ در تأمین مالی دولت، کاهش نابرابری و گسترش برنامههای اجتماعی است. در صورت شکلگیری یک اکثریت قدرتمند، احتمال تصویب سیاستهایی مانند افزایش نرخ مالیات شرکتها، مالیات بیشتر بر سرمایه، محدودیتهای مالیاتی برای شرکتهای بزرگ و حتی اشکال جدیدی از مالیات بر ثروت افزایش خواهد یافت.
اما مالیات تنها نگرانی سرمایهگذاران نیست. سیاستهای اقلیمی و زیستمحیطی جناح چپ دموکراتها نیز میتواند به یکی از مهمترین منابع ریسک برای شرکتهای آمریکایی تبدیل شود. سیاستهایی مانند تشدید استانداردهای انتشار کربن، محدودیت بیشتر برای تولید و مصرف سوختهای فسیلی، افزایش هزینههای زیستمحیطی صنایع، مالیات یا قیمتگذاری کربن، محدودیتهای جدید برای پروژههای نفت و گاز و گسترش الزامات مربوط به انرژیهای تجدیدپذیر میتوانند هزینه تولید را برای بخش بزرگی از اقتصاد افزایش دهند.
در چنین شرایطی، شرکتهای نفت، گاز، پالایشگاهها، صنایع پتروشیمی، فولاد، سیمان، حملونقل و سایر صنایع انرژیبر میتوانند با افزایش هزینه سرمایهگذاری و هزینه عملیاتی مواجه شوند. در مقابل، شرکتهای فعال در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر، باتری، خودروهای برقی، شبکه برق و فناوریهای پاک ممکن است از افزایش یارانهها و سرمایهگذاری دولت منتفع شوند.
این سیاستها همچنین میتوانند پیامد تورمی داشته باشند. اگر محدودیتهای زیستمحیطی موجب کاهش سرمایهگذاری در تولید نفت و گاز داخلی شوند، کاهش عرضه انرژی میتواند در دورههایی قیمت انرژی را افزایش دهد. در نتیجه ممکن است سیاستی که با هدف کاهش انتشار کربن طراحی شده است، در کوتاهمدت به افزایش هزینه انرژی، حملونقل و تولید منجر شود.
از دید بازار سهام، مهمترین کانال انتقال این سیاستها به سودآوری شرکتها مربوط میشود. افزایش مالیات شرکتها و هزینههای ناشی از مقررات زیستمحیطی میتواند سود پس از مالیات و در نتیجه EPS شرکتها را کاهش دهد. اگر سرمایهگذاران انتظار داشته باشند درآمدهای آتی شرکتها کاهش یابد، ارزشگذاری سهام نیز میتواند تحت فشار قرار گیرد.
اما بازار اوراق خزانه آمریکا میتواند حتی مهمتر باشد. اگر افزایش هزینههای دولت برای برنامههای اجتماعی، درمانی، زیرساختی و انرژی سبز با کسری بودجه بزرگتر همراه شود، بازار ممکن است نگران افزایش حجم انتشار اوراق خزانه شود. افزایش عرضه اوراق میتواند بازدهی آنها را بالا ببرد و نرخ تنزیل مورد استفاده برای ارزشگذاری سهام را افزایش دهد؛ مسئلهای که بهخصوص برای سهام رشدی و شرکتهای فناوری اهمیت دارد.
بنابراین یک سناریوی احتمالی میتواند چنین باشد:
پیروزی گسترده چپ مترقی :
افزایش مالیات + مقررات زیستمحیطی شدیدتر + افزایش هزینههای دولت > افزایش هزینه شرکتها و کسری بودجه > افزایش بازده اوراق خزانه > افزایش نرخ تنزیل > فشار بر ارزشگذاری سهام.
البته این به معنای سقوط قطعی بازار نیست. اگر درآمدهای مالیاتی و هزینههای دولت صرف سرمایهگذاریهای مولد در زیرساخت، فناوری، انرژی و آموزش شود، افزایش بهرهوری و رشد اقتصادی میتواند بخشی از اثر منفی مالیات و مقررات را جبران کند.
واکنش بازار نیز در میان بخشهای مختلف یکسان نخواهد بود. نفت و گاز، صنایع انرژیبر، شرکتهای حملونقل و برخی صنایع تولیدی میتوانند تحت فشار قرار گیرند، در حالی که انرژیهای تجدیدپذیر، زیرساخت، فناوریهای سبز و برخی شرکتهای دریافتکننده قراردادهای دولتی میتوانند منتفع شوند.
در بازار ارز نیز دو نیروی متضاد فعال خواهند بود. افزایش بازده اوراق خزانه میتواند از دلار حمایت کند، اما نگرانی درباره کسری بودجه، افزایش مالیات بر سرمایه و مداخله بیشتر دولت در اقتصاد میتواند فشار نزولی بر دلار ایجاد کند.
بنابراین نمیتوان گفت «پیروزی جناح چپ دموکراتها مساوی با سقوط بازار» است. توصیف دقیقتر این است که یک پیروزی گسترده و همراه با اکثریت مترقی میتواند احتمال یک بازقیمتگذاری ساختاری در داراییهای آمریکا را افزایش دهد.
سرمایهگذاران در چنین سناریویی باید بهطور ویژه نرخ مالیات شرکتها، برنامه هزینههای دولت، کسری بودجه، سیاستهای اقلیمی، مقررات صنعت انرژی، بازده اوراق ۱۰ساله، EPS شرکتها و سیاستهای تنظیمگری را زیر نظر بگیرند. اگر بازار به این نتیجه برسد که پیروزی مترقیها به معنای کاهش پایدار بازده سرمایه، افزایش هزینه انرژی و افزایش ساختاری هزینه سرمایه در آمریکا است، احتمالاً شاهد افزایش نوسان، چرخش سرمایه میان بخشهای مختلف، فشار بر برخی صنایع و افزایش پریمیوم ریسک سهام آمریکا خواهیم بود.




نظر شما چیست؟