Quick Access

دسترسی سریع به سرویس‌های محبوب

ارائه تجربه‌ی ۸ ساله‌ی گروه تحلیلی در قالب ابزارها و سرویس‌های معاملاتی


Courses

دوره‌های آموزشی

placeholder نشست ماهیانه Cyclical Waves

نشست ماهیانه Cyclical Waves

11,750,000

تومان
placeholderهوش مصنوعی و آینده معامله‌گری

هوش مصنوعی و آینده معامله‌گری

به زودی

placeholderاز صفر تا اولین معامله

از صفر تا اولین معامله

به زودی

مشاهده همه

Plans

اشتراک‌ها

با تهیه اشتراک به تمامی خدمات دسترسی کامل داشته باشید.

چنانچه از بروکرهای معرفی‌شده برای معاملات خود استفاده می‌کنید و هرماه بالای 500$ دیپازیت داشته

باشید به تمامی خدمات ما به ارزش 49.99$ دسترسی رایگان خواهید داشت.


Blog

آخرین مطالب

placeholderدلار، نفت و موقعیت های معاملاتی گرید از دید موسسه Danske
یادداشتها

دلار، نفت و موقعیت های معاملاتی گرید از دید موسسه Danske

آخرین چشم‌انداز بازار ارز بانک Danske یک گفتمان اصلی نسبتاً روشن را نشان می‌دهد: ترکیب رشد مقاوم اقتصاد آمریکا، تشدید مجدد تورم انرژی و موضع انقباضی‌تر فدرال رزرو، محیطی مساعد برای دلار آمریکا ایجاد کرده است. هم‌زمان، شوک نفتی به یکی از مهم‌ترین کانال‌های انتقال در بازار ارز تبدیل شده، زیرا قیمت انرژی بر تورم، سیاست پولی بانک‌های مرکزی، تراز تجاری و در نهایت اختلاف نرخ‌های بهره تأثیر می‌گذارد. نتیجه این است که دلار می‌تواند حتی در شرایطی که چند اقتصاد بزرگ دیگر نیز با فشارهای تورمی خود مواجه هستند، همچنان قدرتمند باقی بماند. نقطه شروع این تحلیل، اقتصاد آمریکا است. موسسه دنسکه بانک معتقد است تقاضا در آمریکا همچنان قدرتمند است و عمدتاً از داخل اقتصاد تغذیه می‌شود، در حالی که رشد منطقه یورو بیشتر به عوامل خارجی وابسته است. فعالیت اقتصادی قوی آمریکا و بازار کار مقاوم این کشور از تداوم فشارهای تورمی حمایت خواهند کرد. این مسئله برای دلار اهمیت زیادی دارد، زیرا احتمال حرکت سریع فدرال رزرو به سمت سیاست‌های انبساطی را کاهش می‌دهد. این موسسه انتظار دارد فدرال رزرو چرخه انقباضی خود را ادامه دهد و در فصل‌های آینده نیز افزایش‌های بیشتری در نرخ بهره داشته باشد. بنابراین، این بانک انتظار دارد اختلاف سیاست پولی در نهایت به عاملی منفی برای EUR/USD تبدیل شود. در واقع، داستان اصلی دلار همین‌جاست: نرخ‌های بهره بالاتر آمریکا بازده نسبی دارایی‌های دلاری را افزایش می‌دهد و رشد بازده اوراق خزانه نیز جذابیت دلار را به‌عنوان ارز ذخیره و تأمین مالی افزایش می‌دهد. گزارش همچنین اشاره می‌کند که شوک اخیر انرژی موجب بازقیمت‌گذاری انقباضی انتظارات نرخ بهره در بانک‌های مرکزی بزرگ شده و بازده اوراق خزانه ۱۰ساله آمریکا را به بالاترین سطوح چند سال اخیر رسانده است. در نتیجه، EUR/USD همچنان واضح‌ترین نمودار برای نمایش این سناریو است. موسسه دنسکه انتظار دارد این جفت‌ارز از محدوده فعلی حدود 1.15، در سه ماه آینده به 1.14، در شش ماه به 1.13 و در افق ۱۲ماهه به 1.12 برسد. نکته مهم این است که این صرفاً داستان قدرت اقتصاد آمریکا نیست؛ بلکه هم‌زمان داستان تضعیف شرایط تجاری منطقه یورو نیز هست. اروپا به‌شدت به واردات انرژی وابسته است. بنابراین افزایش قیمت گاز طبیعی و فرآورده‌های نفتی هزینه واردات را بالا برده و عملاً بخشی از درآمد منطقه یورو را به صادرکنندگان انرژی منتقل می‌کند. موسسه یادشده معتقد است شرایط تجاری منطقه یورو اکنون در ضعیف‌ترین وضعیت خود از آغاز جنگ ایران قرار گرفته است. همین سازوکار در مورد GBP/USD نیز اهمیت دارد. بریتانیا با ترکیبی نامطلوب از تورم بالا و تضعیف بازار کار مواجه است. موسسه دنسکه انتظار دارد بانک مرکزی انگلستان برای مدت طولانی نرخ بهره را بدون تغییر نگه دارد، زیرا سیاست پولی در حال حاضر به اندازه کافی محدودکننده است؛ حتی اگر تورم همچنان بالا باقی بماند. این بانک پیش‌بینی می‌کند GBP/USD از حدود 1.33 فعلی به 1.31 طی سه ماه، 1.28 طی شش ماه و 1.27 طی ۱۲ ماه کاهش یابد. بنابراین، از دید این گزارش، در نهایت ترکیب نسبی سیاست پولی و رشد اقتصادی به نفع آمریکا خواهد بود و فشار نزولی بر پوند در برابر دلار ایجاد خواهد کرد. اما جفت ارز USD/JPY وضعیت پیچیده‌تری دارد. ژاپن به دلیل وابستگی بالا به واردات انرژی از افزایش قیمت نفت آسیب می‌بیند، اما بانک مرکزی ژاپن در مسیر انقباضی قرار گرفته است. موسسه دنسکه انتظار دارد بانک ژاپن طی ۱۲ ماه آینده دو افزایش ۲۵ واحد پایه‌ای دیگر در نرخ بهره انجام دهد و به همین دلیل پیش‌بینی می‌کند USD/JPY از حدود 158 فعلی به 142 کاهش یابد. این سناریو بر ترکیبی از افزایش نرخ بهره ژاپن، همگرایی تدریجی اختلاف نرخ بهره آمریکا و ژاپن، وارونه شدن معاملات Carry Trade و جریان بازگشت سرمایه به ژاپن استوار است. جفت ارز USD/CAD نمونه دیگری از تعامل مستقیم نفت و دلار است. افزایش قیمت نفت از طریق بهبود شرایط تجاری کانادا از دلار کانادا حمایت می‌کند و بنابراین بخشی از فشار صعودی USD/CAD را خنثی می‌سازد. با این حال، موسسه Danske انتظار دارد فدرال رزرو به افزایش نرخ بهره ادامه دهد، در حالی که بانک مرکزی کانادا نرخ‌ها را بدون تغییر نگه می‌دارد. در نتیجه، اختلاف سیاست پولی به نفع دلار آمریکا افزایش خواهد یافت. بر همین اساس، این بانک انتظار دارد USD/CAD در افق ۱۲ماهه به‌تدریج تا 1.46 افزایش پیدا کند؛ هرچند قیمت بالای نفت در کوتاه‌مدت همچنان یک عامل حمایتی برای دلار کانادا خواهد بود. با این حال، نفت ممکن است مهم‌ترین متغیری باشد که تمام این بازارها را به یکدیگر متصل می‌کند. موسسه دنسکه انتظار دارد برنت در سه‌ماهه چهارم ۲۰۲۶ و سه‌ماهه اول ۲۰۲۷ در محدوده ۱۰۰ دلار در هر بشکه باقی بماند و سپس در سال ۲۰۲۷ به‌تدریج به حدود ۸۵ دلار کاهش یابد. مشکل فوری، تشدید عدم توازن عرضه و تقاضا به دلیل اختلالات مرتبط با تنگه هرمز و کاهش ذخایر مازاد است. در عین حال، تقاضای جهانی نفت با وجود سیاست پولی انقباضی همچنان مقاوم باقی مانده است. نکته مهم برای بازار ارز این است که شوک نفتی می‌تواند هم‌زمان اثر مثبت و منفی بر دلار داشته باشد. تداوم شوک نفتی تورم را افزایش می‌دهد و می‌تواند بانک‌های مرکزی را مجبور کند سیاست پولی محدودکننده خود را حفظ کنند؛ این مسئله از بازده اوراق و در نتیجه از دلار حمایت می‌کند. اما در عین حال، نفت گران به اقتصادهای واردکننده انرژی، به‌ویژه اروپا و بخش‌هایی از آسیا، آسیب می‌زند و ارزهای آنها را در برابر دلار تضعیف می‌کند. از سوی دیگر، اگر بحران هرمز به‌طور محسوسی کاهش یابد یا دلار به شکل قابل توجهی تقویت شود، قیمت نفت می‌تواند سریع‌تر کاهش پیدا کند. موسسه دنسکه مشخصاً بازگشایی تنگه هرمز و تقویت قابل توجه دلار را از ریسک‌های نزولی نفت می‌داند، در حالی که اختلالات جدید می‌تواند قیمت نفت را بالاتر ببرد. در مجموع، پیام بزرگ‌تر این گزارش را می‌توان به شکل یک چرخه بازخوردی در نظر گرفت: اختلال ژئوپلیتیکی باعث افزایش قیمت نفت می‌شود؛ نفت گران‌تر تورم را افزایش می‌دهد؛ تورم چسبنده بانک‌های مرکزی را به حفظ سیاست‌های انقباضی وادار می‌کند؛ نرخ‌های بهره بالاتر آمریکا از دلار حمایت می‌کنند؛ و دلار قوی‌تر نیز در نهایت فشار بیشتری بر تقاضای نفت و ارز کشورهای بزرگ واردکننده انرژی ایجاد می‌کند. تا زمانی که شوک انرژی به‌طور معناداری فروکش نکند، این سازوکار می‌تواند یک پایه کلان نسبتاً پایدار برای قدرت دلار در فصل‌های آینده ایجاد کند. پیشنهادهایی برای معاملات گرید بر اساس نرخ های برآوردی موسسه Danske، جدول زیر می تواند به عنوان مبنایی برای معاملات گرید میان مدت به بالا مدنظر قرار بگیرد: بر اساس جدول فوق، گرید فروش GBP/JPY بهترین گزینه محسوب می شود و تا 1 سال آینده میتواند دستکم 14% افت کند که عدد قابل توجهی است و با توجه به منطق گرید، می تواند سود خوبی در صورت صحت تحلیل ایجاد نماید. از دید تکنیکالی و الیوتی نیز نرخ GBP/JPY در سقف کانالهای بلندمدتی هفتگی و روزانه اش قرار دارد و این در کنار موج شماری ارائه شده می تواند به منزله یک افت سنگین در ماههای پیش رو تا کف موج 4 باشد که با تارگت 181 ارائه شده از سوی Danske Bank همخوانی کامل دارد: تنظیمات پیشنهادی برای اکسپرت گرید در صورت ابزار تمایل ارسال خواهدشد.

11 ساعت پیش
0 دقیقه
placeholderتخریب تقاضا در بازار نفت و انرژی های جایگزین
یادداشتها

تخریب تقاضا در بازار نفت و انرژی های جایگزین

یکی از مهم‌ترین مفاهیم برای درک بازار نفت در شرایط یک شوک بزرگ ژئوپلیتیکی در سمت عرضه، «تخریب تقاضا» (Demand Destruction) است. این مفهوم همچنین یکی از دلایل اصلی آن است که چرا قیمت نفت با وجود ابعاد گسترده اختلال فعلی، به اندازه‌ای که ممکن است انتظار داشته باشیم افزایش نیافته است. بر اساس برآوردهای موسسه JPMorgan، در جریان جنگ ایران حدود ۱۰ میلیون بشکه در روز از عرضه جهانی نفت مختل شده است. با این حال، ذخایر جهانی نفت خام و فرآورده‌های پالایشی تنها حدود ۵۵۵ میلیون بشکه کاهش یافته‌اند؛ رقمی که بسیار کمتر از برآورد اولیه این بانک است. هم‌زمان، تقاضای جهانی نفت حدود ۴.۴ میلیون بشکه در روز پایین‌تر از سطح یک سال قبل قرار دارد. به گفته JPMorgan، بازار توانسته یک شوک عظیم در سمت عرضه را جذب کند، زیرا بخش بسیار بیشتری از این شوک از طریق «تخریب تقاضا» و بخش بسیار کمتری از طریق کاهش ذخایر جذب شده است. اما تخریب تقاضا دقیقاً چیست؟ به زبان ساده، تخریب تقاضا زمانی اتفاق می‌افتد که قیمت‌های بالا، کمبود یا اختلال اقتصادی، مصرف‌کنندگان و کسب‌وکارها را مجبور می‌کند نفت کمتری مصرف کنند. برای نمونه، بنزین را در نظر بگیرید. اگر قیمت بنزین به‌طور متوسط افزایش پیدا کند، مصرف‌کنندگان ممکن است هزینه اضافی را بپذیرند. اما اگر قیمت‌ها برای مدت طولانی در سطوح بسیار بالا باقی بمانند، رفتار مصرف‌کنندگان تغییر می‌کند. مردم کمتر رانندگی می‌کنند، چند سفر را در یک سفر ادغام می‌کنند، بیشتر از حمل‌ونقل عمومی استفاده می‌کنند، سفرهای غیرضروری را به تعویق می‌اندازند، خودروهای کم‌مصرف‌تر خریداری می‌کنند یا روند حرکت به سمت خودروهای برقی را سرعت می‌بخشند. تمام این واکنش‌ها به معنای کاهش مصرف فرآورده‌های نفتی است. همین فرآیند در حمل‌ونقل تجاری نیز رخ می‌دهد. افزایش قیمت گازوئیل هزینه فعالیت کامیون‌ها، اتوبوس‌ها، کشتی‌ها و سایر وسایل نقلیه سنگین را افزایش می‌دهد. شرکت‌های حمل‌ونقل در واکنش، مسیرها را بهینه می‌کنند، محموله‌ها را تجمیع می‌کنند، فعالیت‌های کم‌حاشیه را کاهش می‌دهند و در نهایت بخشی از هزینه‌های بالاتر را به مصرف‌کنندگان منتقل می‌کنند. هرچه حمل‌ونقل گران‌تر شود، تقاضا برای کالاها و خدماتی که نیازمند حمل‌ونقل هستند نیز می‌تواند کاهش پیدا کند. هواپیمایی نمونه دیگری است. شرکت‌های هواپیمایی نمی‌توانند افزایش شدید قیمت سوخت جت را نادیده بگیرند. آنها ممکن است قیمت بلیت‌ها را افزایش دهند، تعداد پروازها را کاهش دهند، مسیرهای کم‌تقاضا را لغو کنند یا از هواپیماهای کم‌مصرف‌تر استفاده کنند. در نهایت، افزایش قیمت بلیت موجب کاهش تقاضای مسافران و در نتیجه کاهش مصرف سوخت جت می‌شود. این پدیده در صنعت می‌تواند حتی اثر ثانویه قوی‌تری ایجاد کند. نفت و فرآورده‌های نفتی در بسیاری از فرآیندهای صنعتی به‌عنوان نهاده مورد استفاده قرار می‌گیرند. هنگامی که هزینه انرژی به اندازه کافی افزایش پیدا کند، کارخانه‌ها ممکن است تولید خود را کاهش دهند، برنامه‌های توسعه را به تعویق بیندازند یا موقتاً فعالیت‌های انرژی‌بر را متوقف کنند. کاهش فعالیت صنعتی نیز به معنای کاهش مصرف نفت است. این مسئله یک مکانیسم بازخورد مهم در بازار نفت ایجاد می‌کند: شوک عرضه ابتدا قیمت‌ها را افزایش می‌دهد. قیمت‌های بالاتر سپس بخشی از تقاضایی را که در وهله اول موجب کمبود شده بود از بین می‌برند. با کاهش تقاضا، کسری فیزیکی بازار کوچک‌تر می‌شود. در نتیجه، برای جذب کل شوک عرضه نیازی به کاهش به همان اندازه بزرگ در ذخایر نیست. موسسه JPMorgan می گوید به نظر می‌رسد دقیقاً همین اتفاق اکنون در حال رخ دادن است. طبق تحلیل این موسسه قیمت برنت از آغاز جنگ به‌طور متوسط حدود ۹۴ دلار بوده است؛ رقمی که با توجه به ابعاد عظیم اختلال در عرضه، نسبتاً محدود محسوب می‌شود. این بانک بخشی از این واکنش نسبتاً محدود قیمت را به نقش بسیار بزرگ‌تر تخریب تقاضا نسبت می‌دهد. البته تخریب تقاضا محدودیت‌هایی نیز دارد: در کوتاه‌مدت، تقاضای نفت نسبتاً کم‌کشش است، زیرا مردم و شرکت‌ها نمی‌توانند خودروها، کامیون‌ها، هواپیماها، کشتی‌ها و ماشین‌آلات صنعتی خود را بلافاصله با گزینه‌های دیگری جایگزین کنند. همین مسئله می‌تواند موجب جهش شدید اولیه قیمت نفت شود. اما با گذشت زمان، کشش تقاضا افزایش پیدا می‌کند. مصرف‌کنندگان رفتار خود را تغییر می‌دهند. شرکت‌ها شبکه‌های لجستیکی خود را بازطراحی می‌کنند. صنایع شدت مصرف انرژی خود را کاهش می‌دهند. دولت‌ها ذخایر استراتژیک را آزاد می‌کنند یا استفاده از سوخت‌های جایگزین را تشویق می‌کنند. همچنین سرمایه‌گذاری در انرژی‌های جایگزین افزایش می‌یابد. به همین دلیل، یک شوک نفتی طولانی‌مدت می‌تواند در نهایت برای تولیدکنندگان نفت نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. هرچه قیمت نفت برای مدت طولانی‌تری بالا بماند، انگیزه برای کاهش وابستگی به نفت نیز بیشتر می‌شود. بحران ژئوپلیتیکی کنونی بنابراین می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از قیمت لحظه‌ای نفت برنت داشته باشد. اگر جنگ و اختلال در مسیرهای اصلی انتقال انرژی ادامه پیدا کند، دولت‌ها و شرکت‌ها انگیزه بیشتری برای متنوع‌سازی زنجیره‌های تأمین، افزایش ذخایر استراتژیک، برقی‌سازی حمل‌ونقل و سرمایه‌گذاری در منابع انرژی داخلی یا جایگزین خواهند داشت. این گذار هم‌اکنون نیز قابل اندازه‌گیری است. آژانس بین‌المللی انرژی برآورد می‌کند که خودروهای برقی در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۷ میلیون بشکه در روز از تقاضای نفت را حذف کرده‌اند. بر اساس سناریوی سیاست‌های فعلی این آژانس، این رقم می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۵ میلیون بشکه در روز و تا سال ۲۰۳۵ به حدود ۹ میلیون بشکه در روز برسد. اینجا یک پارادوکس استراتژیک مهم شکل می‌گیرد: تلاش طولانی‌مدت هر تولیدکننده بزرگ یا بازیگر ژئوپلیتیکی برای استفاده از اختلال در عرضه نفت به‌عنوان ابزار فشار، می‌تواند انگیزه مصرف‌کنندگان و کشورهای واردکننده را برای کاهش وابستگی به نفت افزایش دهد. هرچه نفت به‌عنوان منبعی برای تأمین امنیت انرژی غیرقابل‌اعتمادتر شود، منطق اقتصادی برای متنوع‌سازی منابع انرژی نیز قوی‌تر خواهد شد. بنابراین، اگر اقدامات ایران را منشأ اصلی اختلال فعلی در عرضه نفت در نظر بگیریم، پیامد بلندمدت آن می‌تواند بسیار فراتر از شوک فعلی قیمت نفت باشد. اختلال طولانی‌مدت لزوماً اهمیت استراتژیک نفت را برای همیشه افزایش نمی‌دهد؛ بلکه می‌تواند روند جست‌وجو برای منابع جایگزین را تسریع کرده و نقش نفت را در حمل‌ونقل و امنیت انرژی کاهش دهد. البته این به آن معنا نیست که قیمت نفت طی یک دهه آینده لزوماً سقوط خواهد کرد. نفت همچنان برای حمل‌ونقل، صنایع پتروشیمی و بسیاری از کاربردهای صنعتی یک کالای مهم باقی خواهد ماند. اما با گسترش برقی‌سازی، سوخت‌های جایگزین و فناوری‌های جدید انرژی، اهمیت استراتژیک نفت می‌تواند به شکل قابل‌توجهی کاهش پیدا کند. از این منظر، پیامد نهایی یک شوک نفتی طولانی‌مدت می‌تواند کاملاً پارادوکسیکال باشد: تلاش برای افزایش اهمیت استراتژیک نفت از طریق ایجاد اختلال در عرضه، ممکن است همان گذار فناورانه و اقتصادی را تسریع کند که در نهایت اهمیت نفت را کاهش می‌دهد.

1 روز پیش
0 دقیقه
placeholderجنگ ایران؛ رشد و توزیع ثروت و درآمد مصرف‌کننده آمریکایی و چالش فدرال رزرو
یادداشتها

جنگ ایران؛ رشد و توزیع ثروت و درآمد مصرف‌کننده آمریکایی و چالش فدرال رزرو

با وجود افزایش مجدد فشارهای تورمی در نتیجه شوک انرژی، وضعیت مالی خانوارهای آمریکایی همچنان نسبت به یک سال گذشته بهتر است. آخرین داده‌های درآمد و ثروت خانوارها نشان می‌دهد که در سطح کلان، مصرف‌کننده آمریکایی توانسته است افزایش هزینه‌های زندگی را جذب کند، بدون آنکه در مجموع با کاهش ثروت مالی مواجه شود. با این حال، یک نکته بسیار مهم وجود دارد: این بهبود به‌هیچ‌وجه به‌طور مساوی میان خانوارهای آمریکایی توزیع نشده است و بخش قابل‌توجهی از افزایش ثروت نصیب خانوارهایی شده که مالک سهام و سایر دارایی‌های مالی هستند. مهم‌ترین شواهد در بخش درآمد خانوار مشاهده می‌شود. بر اساس آخرین داده‌های اداره سرشماری آمریکا، درآمد واقعی میانه خانوار در فاصله سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ حدود ۲.۶ درصد افزایش یافته و به حدود ۸۷,۴۶۰ دلار رسیده است. درآمد واقعی میانه خانوار پس از کسر مالیات نیز حدود ۳.۱ درصد افزایش داشته است. بنابراین، با وجود کاهش بخشی از قدرت خرید خانوارها در اثر تورم، خانوار معمولی آمریکایی در مجموع درآمد تعدیل‌شده با تورم بیشتری نسبت به یک سال قبل داشته است. البته داده‌های جدیدتر مربوط به دستمزدها تصویر ضعیف‌تری ارائه می‌کنند. دستمزد واقعی ساعتی در آخرین دوره یک‌ساله حدود 0.3% کاهش یافته، در حالی که دستمزد واقعی هفتگی به همین میزان افزایش یافته که ناشی از افزایش ساعت های کار در هفته بوده است. بنابراین نباید افزایش درآمد خانوار را به معنای شتاب قدرتمند قدرت خرید نیروی کار تفسیر کرد. تورم بخش بزرگی از افزایش اسمی دستمزدها را جذب کرده است. با این حال، داده‌های گسترده‌تر درآمد خانوار نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها در مجموع همچنان از نظر مالی در موقعیت بهتری نسبت به یک سال قبل قرار دارند. اما داستان اصلی در بخش دارایی و ثروت خانوارهاست. بر اساس آخرین داده‌های حساب‌های مالی فدرال رزرو، ارزش خالص دارایی‌های خانوارها و مؤسسات غیرانتفاعی آمریکایی در سه‌ماهه دوم سال ۲۰۲۶ با یک جهش حدود ۱۲.۸ تریلیون دلاری تنها در یک فصل به بالاترین سطح تاریخ به رکورد تاریخی در سطح ۱۹۵.۹ تریلیون دلار رسیده است. اما این رقم نیازمند تفسیر دقیق است. بخش عمده این افزایش نه از محل افزایش حقوق یا افزایش پس‌انداز خانوارها، بلکه از محل رشد ارزش دارایی‌های مالی و واقعی ایجاد شده است. حدود ۱۰.۷ تریلیون دلار از افزایش سه‌ماهه ثروت خانوارها ناشی از رشد ارزش سهام شرکت‌ها بوده و حدود ۱.۱ تریلیون دلار نیز به افزایش ارزش املاک مربوط می‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید هنگام ارزیابی وضعیت مالی مصرف‌کننده آمریکایی به آن توجه کرد. خانوارهای آمریکایی روی کاغذ به‌مراتب ثروتمندتر شده‌اند، اما بخش عمده این انباشت ثروت حاصل افزایش ارزش دارایی‌ها، به‌ویژه سهام، بوده است؛ نه افزایش مشابه در درآمد حاصل از کار. رشد قدرتمند بازار سهام آمریکا در سال‌های اخیر نقش بسیار مهمی در رساندن ارزش خالص دارایی‌های خانوارها به سطوح بی‌سابقه داشته است. اما این ثروت به‌هیچ‌وجه به‌طور مساوی توزیع نشده است. مالکیت سهام در آمریکا به‌شدت متمرکز است. خانوارهای ثروتمند سهم بسیار بزرگ‌تری از سهام شرکت‌ها، کسب‌وکارها و سایر دارایی‌های مالی را در اختیار دارند. بنابراین هنگامی که بازار سهام به‌شدت رشد می‌کند، ارزش خالص دارایی‌های کل خانوارهای آمریکایی می‌تواند در عرض چند ماه تریلیون‌ها دلار افزایش پیدا کند، در حالی که میلیون‌ها خانوار عملاً سهم چندانی از این افزایش مستقیم در دارایی‌های مالی خود دریافت نمی‌کنند. همین مسئله پارادوکس مهم اقتصاد آمریکا را توضیح می‌دهد. از یک طرف، تورم، به‌ویژه در نتیجه شوک انرژی، هزینه‌های خانوار را افزایش داده و قدرت خرید را کاهش می‌دهد. از طرف دیگر، رشد قیمت سهام ارزش دارایی‌های خانوارها را افزایش می‌دهد. برای خانوارهایی که در بازار سهام حضور قابل‌توجهی دارند، اثر دوم می‌تواند حتی بیش از اثر افزایش هزینه‌های زندگی باشد. اما برای خانوارهایی که دارایی‌های مالی محدودی دارند، افزایش قیمت انرژی و مواد غذایی فشار بسیار بیشتری ایجاد می‌کند، زیرا آنها از افزایش قیمت دارایی‌ها به همان میزان بهره‌مند نمی‌شوند. در نتیجه، شکاف مهمی میان «درآمد حاصل از کار» و «ثروت حاصل از دارایی‌ها» در حال شکل‌گیری است. کارگر آمریکایی لزوماً به این دلیل احساس ثروتمندتر شدن نمی‌کند که حقوق او افزایش چشمگیری داشته است. در عوض، بسیاری از خانوارها، به‌ویژه خانوارهایی که در بازار سهام و املاک حضور قابل‌توجهی دارند، از افزایش ارزش دارایی‌هایی بهره‌مند شده‌اند که طی سال‌های گذشته انباشته کرده‌اند. بنابراین رشد ارزش خالص دارایی‌های خانوارها بیش از آنکه صرفاً منعکس‌کننده افزایش قدرت درآمدزایی آنها باشد، منعکس‌کننده افزایش قیمت دارایی‌ها نیز هست. این تفاوت برای درک رفتار مصرف‌کننده آمریکایی و سیاست پولی اهمیت زیادی دارد. رکورد ثروت خانوارها می‌تواند از طریق «اثر ثروت» به حمایت از مصرف کمک کند، حتی زمانی که رشد واقعی دستمزدها چندان قدرتمند نیست. خانواری که ارزش سبد سهام و ملک آن افزایش یافته، ممکن است احساس امنیت مالی بیشتری داشته باشد و حتی در شرایط افزایش قیمت‌ها نیز تمایل بیشتری به مصرف نشان دهد. بنابراین، داستان مصرف‌کننده آمریکایی را نمی‌توان صرفاً با عبارت «تورم قدرت خرید را کاهش داده است» توضیح داد. در عین حال، نمی‌توان آن را نیز داستانی از افزایش یکنواخت رفاه برای تمام خانوارهای آمریکایی دانست. تصویر دقیق‌تر این است که خانوارهای آمریکایی در مجموع، با وجود شوک تورمی ناشی از انرژی، نسبت به یک سال قبل از وضعیت مالی بهتری برخوردارند؛ اما این بهبود به‌شدت نابرابر است و بخش قابل‌توجهی از افزایش ثروت خانوارها از رشد قیمت دارایی‌ها، به‌ویژه سهام، ناشی شده است و نه از رشد قدرتمند دستمزدهای واقعی. این تمایز اهمیت زیادی دارد. اقتصاد آمریکا می‌تواند همزمان با فشار تورمی بر بودجه خانوارها و کاهش قدرت خرید، شاهد ثبت رکوردهای جدید در ثروت خانوارها باشد. این دو واقعیت متناقض نیستند؛ زیرا بر بخش‌های متفاوتی از ترازنامه خانوارها و، مهم‌تر از آن، بر بخش‌های متفاوتی از جامعه آمریکا تأثیر می‌گذارند. اثر ثروت؛ حلقه‌ای که فدرال رزرو نمی‌تواند نادیده بگیرد برای فدرال رزرو، رکورد ثروت خانوارها فقط یک آمار مثبت نیست؛ بخشی از سازوکار انتقال سیاست پولی است. رابطه را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد: نرخ بهره پایین‌تر ارزش‌گذاری بالاتر سهام و املاک افزایش ثروت خانوار افزایش اعتماد و مصرف تقاضای قوی‌تر فشار تورمی بیشتر. این همان چیزی است که به آن Wealth Effect می‌گوییم. اما این رابطه در جهت معکوس نیز کار می‌کند: نرخ بهره بالاتر فشار بر ارزش‌گذاری دارایی‌ها کاهش ثروت خانوار کاهش اعتماد و مصرف کاهش تقاضا کاهش فشار تورمی. بنابراین، فدرال رزرو برای کنترل تورم فقط از کانال وام و هزینه تأمین مالی عمل نمی‌کند بلکه قیمت دارایی‌ها نیز بخشی از کانال انتقال سیاست پولی است. این مسئله در شرایط فعلی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. ثروت خانوارهای آمریکایی به رکورد ۱۹۵.۹ تریلیون دلار رسیده و حدود ۱۰.۷ تریلیون دلار از افزایش اخیر ثروت تنها در یک فصل از محل رشد ارزش سهام ایجاد شده است. یعنی بخشی از قدرت مصرف امروز آمریکا به عملکرد بازار دارایی‌ها وابسته است. در نتیجه، اگر به دلیل تداوم فشارهای تورمی ناشی از شوک بهای انرژی در اثر جنگ ایران و بسته شدن تنگه هرمز، فدرال رزرو برای مقابله با تورم مجبور شود نرخ‌ها را برای مدت طولانی‌تری بالا نگه دارد و یا افزایش بیشتری بدهد، اثر سیاست پولی فقط از طریق کاهش تقاضای اعتباری ظاهر نمی‌شود بلکه فشار بر ارزش‌گذاری سهام و سایر دارایی‌ها نیز می‌تواند به‌تدریج وارد ترازنامه خانوارها و سپس وارد رفتار مصرفی آنها شود. اینجا یک ریسک دوطرفه شکل می‌گیرد. اگر بازار سهام همچنان صعودی باشد، افزایش ثروت می‌تواند بخشی از اثر انقباضی نرخ‌های بهره را خنثی کند و مصرف را مقاوم نگه دارد. در این حالت، فدرال رزرو ممکن است برای کاهش تقاضا به سیاست انقباضی طولانی‌تری نیاز داشته باشد. اما اگر بازار سهام به‌طور معناداری اصلاح شود، همین سازوکار می‌تواند برعکس عمل کند: کاهش قیمت سهام کاهش ثروت کاهش اعتماد افزایش پس‌انداز کاهش مصرف کاهش تقاضا. در چنین شرایطی، حتی بدون افزایش شدید بیکاری، اقتصاد می‌تواند با کاهش قابل‌توجه تقاضای داخلی مواجه شود. بنابراین برای فدرال رزرو، مسئله فقط این نیست که «تورم چقدر بالاست؟» بلکه این است که «قدرت مصرف‌کننده تا چه اندازه به قیمت دارایی‌ها وابسته شده است؟» این نکته در تفسیر سیاست پولی اهمیت زیادی دارد. بازار سهام صعودی می‌تواند بخشی از اثر انقباضی سیاست پولی را خنثی کند و به همین صورت بازار سهام نزولی می‌تواند همان سیاست را به‌مراتب انقباضی‌تر کند. به همین دلیل، رکورد ثروت خانوارهای آمریکایی را نباید صرفاً نشانه قدرت اقتصاد دانست. این رکورد هم‌زمان می‌تواند نشان‌دهنده حساسیت بیشتر اقتصاد آمریکا به یک اصلاح جدی در بازار دارایی‌ها باشد. در نهایت، زنجیره‌ای که باید زیر نظر داشت این است: فدرال رزرو نرخ های بهره قیمت دارایی ها ثروت خانوارها تورم مصرف کننده و اگر این زنجیره در جهت معکوس حرکت کند، اثری که امروز به حمایت از اقتصاد کمک می‌کند، می‌تواند فردا به کانال انتقال رکود تبدیل شود.

2 روز پیش
0 دقیقه
مشاهده همه
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید