Quick Access

دسترسی سریع به سرویس‌های محبوب

ارائه تجربه‌ی ۸ ساله‌ی گروه تحلیلی در قالب ابزارها و سرویس‌های معاملاتی


Courses

دوره‌های آموزشی

placeholderهوش مصنوعی و آینده معامله‌گری

هوش مصنوعی و آینده معامله‌گری

1,500,000

تومان
placeholderاز صفر تا اولین معامله

از صفر تا اولین معامله

رایگان

placeholderدوره آنلاین تحلیل مواضع فدرال رزرو

دوره آنلاین تحلیل مواضع فدرال رزرو

5,000,000

تومان
مشاهده همه

Plans

اشتراک‌ها

با تهیه اشتراک به تمامی خدمات دسترسی کامل داشته باشید.

چنانچه از بروکرهای معرفی‌شده برای معاملات خود استفاده می‌کنید و هرماه بالای 500$ دیپازیت داشته

باشید به تمامی خدمات ما به ارزش 49.99$ دسترسی رایگان خواهید داشت.


Blog

آخرین مطالب

placeholderجنگ هرمز و باب‌المندب؛ آیا ایران در حال فرسایش مالی دولت‌های غربی است؟
یادداشتها

جنگ هرمز و باب‌المندب؛ آیا ایران در حال فرسایش مالی دولت‌های غربی است؟

جنگ ایران و آمریکا دیگر صرفاً یک رویارویی نظامی در خاورمیانه نیست؛ این جنگ به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یک شوک مالی و تورمی جهانی است. استراتژی ایران برای محدود کردن عبور نفت و انرژی از تنگه هرمز، در کنار گسترش فشار حوثی‌های مورد حمایت تهران بر باب‌المندب و مسیرهای صادراتی عربستان سعودی، یک اثر مهم دارد: افزایش پایدار قیمت انرژی و انتقال آن به تورم، نرخ بهره، هزینه استقراض دولت‌ها و در نهایت رشد اقتصادی و از این منظر می‌توان یک تز بسیار مهم را مطرح کرد: ایران با مختل کردن جریان انرژی، ممکن است در حال تحمیل یک جنگ مالی غیرمستقیم به دولت‌های به‌شدت بدهکار غرب باشد. البته این به معنای آن نیست که ایران به‌تنهایی می‌تواند دولت‌های آمریکا یا اروپا را ورشکست کند. اقتصاد آمریکا و اروپا بسیار بزرگ‌تر از آن هستند و ابزارهای مالی متعددی در اختیار دارند. اما مسئله، «ورشکستگی» نیست؛ مسئله افزایش هزینه تأمین مالی، کاهش فضای مانور مالی و مجبور شدن دولت‌ها و بانک‌های مرکزی به انتخاب میان دو گزینه نامطلوب است: تورم بالا یا نرخ بهره بالا. نفت؛ سلاحی که به ترازنامه دولت‌ها حمله می‌کند اختلال در هرمز مستقیماً عرضه نفت و گاز را تحت فشار قرار داده است. قیمت نفت برنت در روزهای اخیر مجدداً بالای ۱۰۰ دلار قرار گرفته و حتی به محدوده ۱۰۵ تا ۱۰۸ دلار رسیده است. هم‌زمان، عبور و مرور دریایی از هرمز به‌شدت کاهش یافته است. این موضوع برای غرب اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا نفت گران تنها قیمت بنزین را افزایش نمی‌دهد. انرژی در تقریباً تمام زنجیره تولید حضور دارد: نفت و گاز ↑ → حمل‌ونقل ↑ → هزینه تولید ↑ → مواد غذایی و کالاها ↑ → تورم ↑ → دستمزدها و انتظارات تورمی ↑ → نرخ بهره ↑ در واقع ایران لازم نیست مستقیماً به اوراق خزانه آمریکا یا اوراق دولت‌های اروپایی حمله کند. کافی است هزینه انرژی را برای مدت طولانی بالا نگه دارد تا بازار اوراق، خود این فشار را به دولت‌ها منتقل کند. بانک‌های مرکزی در یک تله سیاست‌گذاری اتفاق مهم این هفته دقیقاً همین مسئله است. بانک مرکزی اروپا در ۱۰ سپتامبر نرخ سپرده را ۲۵ واحد پایه افزایش داد و به ۲.۵ درصد رساند؛ این دومین افزایش نرخ ECB در سال جاری است. تورم منطقه یورو در ماه اوت به ۳.۳ درصد رسید و بانک مرکزی اروپا هشدار داده است که شوک انرژی می‌تواند تورم را برای مدت طولانی بالاتر از هدف ۲ درصد نگه دارد. اما مشکل اینجاست که افزایش نرخ بهره در چنین شرایطی الزاماً اقتصاد را سالم‌تر نمی‌کند. اگر منشأ تورم، تقاضای بیش از حد نباشد و عمدتاً از انرژی و اختلال در زنجیره عرضه ناشی شود، نرخ بهره بالاتر نمی‌تواند نفت بیشتری تولید کند، کشتی‌ها را از هرمز عبور دهد یا گاز بیشتری به اروپا برساند. بنابراین بانک مرکزی با یک معضل کلاسیک stagflation یا رکود تورمی روبرو می‌شود: اقتصاد ضعیف + تورم بالا = بدترین محیط برای سیاست پولی. اگر نرخ بهره را افزایش دهد، رکود عمیق‌تر می‌شود. اگر نرخ بهره را افزایش ندهد، تورم ممکن است تثبیت شود و انتظارات تورمی از کنترل خارج شود. همین فشار اکنون در آمریکا نیز قابل مشاهده است. تورم تولیدکننده آمریکا در ماه اوت ۰.۴ درصد ماهانه و ۵.۴ درصد سالانه افزایش یافت و جهش هزینه‌های انرژی یکی از عوامل مهم آن بود. در نتیجه بازار احتمال افزایش مجدد نرخ بهره فدرال رزرو را افزایش داده است. بنابراین جنگ ایران عملاً می‌تواند بانک‌های مرکزی غربی را وادار کند در زمانی که اقتصاد به حمایت نیاز دارد، سیاست پولی را سخت‌تر کنند. باب‌المندب؛ حلقه دوم محاصره انرژی اهمیت تحولات یمن دقیقاً در همین‌جا مشخص می‌شود. حوثی‌ها اخیراً بندر استراتژیک المخا را تصرف کرده و در امتداد ساحل دریای سرخ به باب‌المندب نزدیک‌تر شده‌اند. این مسیر برای عربستان سعودی اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد، زیرا عربستان برای کاهش وابستگی به هرمز می‌تواند بخشی از نفت خود را از طریق خط لوله شرق ـ غرب به بندر ینبع منتقل و سپس از مسیر دریای سرخ صادر کند. بنابراین اگر هرمز از شرق تحت فشار ایران باشد و باب‌المندب از غرب تحت فشار حوثی‌ها قرار گیرد، یک چنگال ژئوپلیتیکی علیه صادرات انرژی خلیج فارس شکل می‌گیرد. این موضوع برای واشنگتن بسیار مهم است، زیرا آمریکا اکنون مجبور می‌شود برای باز نگه داشتن دو مسیر استراتژیک، منابع نظامی و مالی بیشتری اختصاص دهد؛ در حالی که هم‌زمان هزینه انرژی، تورم و بازده اوراق دولتی نیز افزایش یافته است. ایران و تغییر موازنه مذاکرات از این منظر، افزایش قیمت نفت فقط یک مسئله اقتصادی برای ایران نیست؛ بلکه می‌تواند به یک دارایی چانه‌زنی ژئوپلیتیک تبدیل شود. هرچه نفت گران‌تر شود، هزینه ادامه جنگ برای آمریکا و متحدانش افزایش پیدا می‌کند. هم‌زمان، فشار تورمی بر مصرف‌کنندگان آمریکایی و اروپایی بیشتر می‌شود، هزینه حمل‌ونقل و تولید بالا می‌رود و بانک‌های مرکزی مجبور می‌شوند میان حمایت از رشد و مبارزه با تورم یکی را انتخاب کنند. در چنین شرایطی، تهران می‌تواند وارد مذاکرات شود و عملاً این پیام را منتقل کند: اگر می‌خواهید نفت ارزان‌تر شود، باید ریسک ژئوپلیتیک و محدودیت‌های انرژی کاهش پیدا کند. این یک اهرم مهم است. ایران حتی بدون آنکه بتواند برای همیشه هرمز را کاملاً ببندد، می‌تواند با ایجاد ریسک، نااطمینانی، افزایش هزینه بیمه و کاهش عبور کشتی‌ها قیمت ریسک را بالا نگه دارد. حوثی‌ها نیز می‌توانند همین منطق را در باب‌المندب اعمال کنند. سناریوی خطرناک برای سال‌های آینده اگر این وضعیت چند ماه ادامه پیدا کند، مسئله از «شوک نفتی» به «شوک مالی» تبدیل خواهد شد. نفت بالای ۱۰۰ دلار → تورم بالا → نرخ بهره بالا → بازده اوراق بالا → هزینه خدمات بدهی دولت‌ها بالا → فضای مالی کمتر → رشد اقتصادی ضعیف‌تر → رکود احتمالی. این چرخه برای دولت‌هایی که همین حالا بدهی بسیار سنگینی دارند، خطرناک است. به همین دلیل، شاید مهم‌ترین دستاورد استراتژیک ایران در این جنگ نه تصرف سرزمین و نه حتی نابودی مستقیم زیرساخت‌های دشمن، بلکه افزایش هزینه اقتصادی ادامه جنگ برای طرف مقابل باشد. با این حال، این استراتژی یک شمشیر دولبه است. قیمت نفت بالا برای ایران نیز هزینه دارد و می‌تواند کشورهای مصرف‌کننده را علیه تهران متحدتر کند، تولیدکنندگان رقیب را فعال کند و فشار اقتصادی داخلی را افزایش دهد. بنابراین ایران باید بین «حداکثر کردن فشار» و «نگه داشتن درِ مذاکره باز» تعادل برقرار کند. اما در شرایط کنونی، یک واقعیت مهم تغییر کرده است: هرچه نفت گران‌تر و مسیرهای هرمز و باب‌المندب ناامن‌تر شوند، هزینه ادامه وضعیت موجود برای آمریکا و اروپا افزایش می‌یابد و ارزش یک توافق برای طرف مقابل بیشتر می‌شود. از این منظر، ایران ممکن است در مذاکرات آینده با یک اهرم بسیار قدرتمندتر وارد شود: نه فقط قدرت نظامی، بلکه توانایی تأثیرگذاری بر قیمت انرژی، تورم جهانی، نرخ بهره و هزینه تأمین مالی دولت‌های غربی. و این شاید مهم‌ترین بعد مالی جنگ باشد؛ جنگی که میدان اصلی آن دیگر فقط خلیج فارس نیست، بلکه بازار نفت، بازار اوراق و ترازنامه دولت‌های غربی نیز به میدان نبرد آن تبدیل شده‌اند.

13 ساعت پیش
0 دقیقه
placeholderجهش بهای نفت و تاثیر آن روی تورم تولیدکننده در آمریکا
دسته‌بندی نشده

جهش بهای نفت و تاثیر آن روی تورم تولیدکننده در آمریکا

تورم تولیدکننده آمریکا در ماه اوت بار دیگر شتاب گرفت و اگرچه افزایش ماهانه شاخص قیمت تولیدکننده (PPI) مطابق انتظار اقتصاددانان بود، جزئیات گزارش نشان می‌دهد فشارهای تورمی همچنان جدی هستند؛ موضوعی که می‌تواند تصمیم فدرال رزرو درباره نرخ بهره را پیچیده‌تر کند. بر اساس داده‌های وزارت کار آمریکا، شاخص PPI در ماه اوت ۰.۴ درصد نسبت به ماه قبل افزایش یافت؛ در حالی که در ماه ژوئیه رشد آن پس از بازبینی به ۰.۱ درصد رسیده بود. نرخ سالانه PPI نیز از ۴.۸ درصد در ژوئیه به ۵.۴ درصد در اوت افزایش یافت. مهم‌ترین عامل این افزایش، جهش قیمت انرژی بود. شاخص انرژی در اوت ۴.۲ درصد رشد کرد و قیمت دیزل به‌تنهایی ۲۴.۱ درصد افزایش یافت. قیمت بنزین، سوخت جت و نفت گرمایشی نیز افزایش قابل‌توجهی داشتند. این جهش‌ها در شرایطی اتفاق افتاده که تنش‌های مربوط به جنگ آمریکا و ایران و اختلال در عرضه انرژی، قیمت نفت را به بالاتر از ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است. در بخش خدمات نیز فشارهای قیمتی کاملاً از بین نرفته است. هزینه خدمات حمل‌ونقل و انبارداری افزایش یافت و قیمت خدمات مسافرت هوایی نیز ۴.۲ درصد بالا رفت. هزینه خدمات بیمارستانی نیز رشد محسوسی داشت. بنابراین، مسئله فقط افزایش قیمت انرژی نیست و بخشی از فشار تورمی در خدمات نیز در حال انتقال به اقتصاد است. با این حال، تصویر تورم هسته اندکی آرام‌تر است. PPI هسته، که غذا و انرژی را حذف می‌کند، در اوت ۰.۲ درصد افزایش یافت و نرخ سالانه آن به حدود ۴.۶ درصد رسید. بنابراین، بخش قابل‌توجهی از شتاب تورم کل همچنان به شوک انرژی مربوط می‌شود؛ اما تورم پایه نیز به اندازه‌ای بالاست که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. مسئله اصلی برای فدرال رزرو اهمیت این گزارش در آستانه نشست ۱۵ و ۱۶ سپتامبر فدرال رزرو است. بازار اکنون با احتمال بیشتری روی افزایش نرخ بهره حساب می‌کند. پس از انتشار PPI، احتمال افزایش نرخ در نشست بعدی طبق ابزار CME FedWatch به حدود ۷۰ درصد رسید؛ اگرچه هنوز گزارش CPI اوت می‌تواند این انتظارات را تغییر دهد. در واقع، فدرال رزرو با یک تضاد کلاسیک مواجه است: از یک طرف، افزایش هزینه انرژی و کالاها خطر بازگشت تورم را افزایش داده است؛ از طرف دیگر، سیاست پولی بیش از حد انقباضی می‌تواند به رشد اقتصادی و بازار کار آسیب بزند. نکته مهم‌تر این است که اگر افزایش قیمت انرژی صرفاً یک شوک کوتاه‌مدت باشد، فدرال رزرو می‌تواند تا حدی از آن عبور کند. اما اگر قیمت بالای نفت برای مدت طولانی باقی بماند و به حمل‌ونقل، تولید، خدمات و در نهایت قیمت مصرف‌کننده منتقل شود، خطر «تورم ثانویه» افزایش خواهد یافت. واکنش بازار بازارها به گزارش PPI واکنش محتاطانه‌ای نشان دادند. افزایش بازدهی اوراق خزانه‌داری و تقویت دلار در کنار افت بازار سهام نشان داد که سرمایه‌گذاران احتمال سیاست پولی سخت‌گیرانه‌تر را جدی‌تر گرفته‌اند. شاخص‌های اصلی سهام نیز در واکنش اولیه تحت فشار قرار گرفتند. برای بازار طلا، این ترکیب در کوتاه‌مدت اهمیت ویژه‌ای دارد. افزایش انتظارات برای نرخ بهره بالاتر، همراه با رشد بازده واقعی و تقویت دلار، معمولاً به زیان طلاست. در مقابل، تداوم جنگ، افزایش قیمت انرژی و افزایش ریسک ژئوپلیتیک می‌تواند تقاضا برای دارایی‌های امن را تقویت کند. بنابراین، بازار طلا اکنون میان دو نیروی متضاد قرار گرفته است: تورم و جنگ → صعود نفت و تقاضای پناهگاه امن → حمایت از طلا اما PPI بالاتر و نرخ بهره بالاتر → رشد بازدهی و دلار → فشار بر طلا در نتیجه، مسیر بعدی طلا احتمالاً بیش از هر چیز به این بستگی دارد که CPI اوت و سپس اظهارات فدرال رزرو، کدام‌یک از این دو نیرو را غالب کنند. جمع‌بندی بازاری گزارش PPI اوت را نمی‌توان یک غافلگیری بزرگ از نظر رقم ماهانه دانست؛ افزایش ۰.۴ درصدی مطابق انتظار بود. اما ترکیب داده‌ها نگران‌کننده‌تر است: تورم سالانه به ۵.۴ درصد رسیده، انرژی ۴.۲ درصد رشد کرده، دیزل جهش ۲۴.۱ درصدی داشته و برخی اجزای خدمات نیز افزایش محسوسی ثبت کرده‌اند. در نتیجه، پیام اصلی گزارش برای بازار این است: تورم آمریکا هنوز مهار نشده و شوک انرژی می‌تواند روند کاهش تورم را معکوس کند. اکنون CPI اوت اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرده است. اگر CPI نیز نشانه‌های مشابهی از فشار قیمتی ارائه دهد، احتمالاً بازار نرخ بهره بالاتر برای مدت طولانی‌تر را قیمت‌گذاری خواهد کرد؛ سناریویی که در کوتاه‌مدت برای دلار و بازدهی اوراق مثبت و برای سهام و طلا چالش‌برانگیز خواهد بود.

19 ساعت پیش
0 دقیقه
placeholderآیا انتظارهای تورمی واقعاً اهمیت دارند؟
یادداشتها

آیا انتظارهای تورمی واقعاً اهمیت دارند؟

در دنیای امروز، بحث درباره انتظارهای تورمی بیش از هر زمان دیگری داغ است؛ به‌ویژه آنکه جنگ اخیر خلیج فارس، فشارهای تورمی را تشدید کرده و توجه عمومی را به خود جلب نموده است. با این حال، پرسشی اساسی مطرح می‌شود: آیا این انتظارها به‌تنهایی می‌توانند تأثیر واقعی بر اقتصاد داشته باشند، یا صرفاً پدیده‌ای سطحی و بی‌اثر هستند؟ در عصر شبکه‌های اجتماعی و سیاست‌های قطبی‌شده، فاصله‌ای عمیق میان گفتار و کردار مردم ایجاد شده است. انتظارهای تورمی امروزه بیش از پیش تحت تأثیر اخبار فوری، شایعات و واکنش‌های هیجانی قرار گرفته‌اند. در گذشته، این انتظارها بیشتر بر اساس داده‌های اقتصادی و تجربیات واقعی شکل می‌گرفتند؛ اما امروز، شبکه‌های اجتماعی با انتشار سریع اطلاعات نادرست یا ناکامل، باعث می‌شوند که مردم تصوراتی افراطی‌تر و دور از واقعیت از تورم آینده داشته باشند. سیاست‌گذاران نباید این واقعیت را نادیده بگیرند که مکانیسم شکل‌گیری انتظارها دگرگون شده است. اهمیت انتظارهای تورمی به قدرت عمل وابسته است. مصرف‌کنندگان تنها زمانی می‌توانند بر تورم تأثیر بگذارند که قدرت چانه‌زنی برای دستمزد داشته باشند یا رفتار هزینه‌کرد خود را بر اساس انتظار تورم بالاتر تغییر دهند. برای مثال، اگر کارگران به دلیل ترس از تورم آینده، درخواست دستمزدهای بالاتر کنند، این امر می‌تواند چرخه تورمی را تقویت نماید. اما اگر آن‌ها صرفاً نگران باشند ولی توان تغییر شرایط را نداشته باشند، انتظارهای آن‌ها بی‌اثر خواهد بود. شرکت‌ها نیز در صورت داشتن قدرت تعیین قیمت یا تغییر استراتژی‌های قیمتی خود بر اساس پیش‌بینی افزایش هزینه‌ها، می‌توانند بر تورم تأثیر گذارند. به عنوان نمونه، اگر تولیدکنندگان به دلیل انتظار تورم، قیمت‌های خود را زودتر از موعد افزایش دهند، این امر می‌تواند فشارهای تورمی را تشدید کند. اما اگر آن‌ها نتوانند یا نخواهند که اقدامی انجام دهند، انتظارهای آن‌ها صرفاً نظری باقی خواهد ماند. سرمایه‌گذاران اما گروه کلیدی هستند؛ چرا که آن‌ها بیش از سایرین قدرت و سرعت عمل دارند. انتظارهای تورمی در میان سرمایه‌گذاران می‌تواند بر قیمت دارایی‌ها و هزینه واقعی سرمایه تأثیر گذارد. برای مثال، اگر سرمایه‌گذاران انتظار تورم بالای داشته باشند، ممکن است به سمت دارایی‌هایی چون طلا، املاک یا سهام شرکت‌های مقاوم در برابر تورم روی آورند. این تغییرات می‌تواند بر بازارهای مالی و اقتصاد واقعی تأثیر بگذارد. در نهایت، انتظارهای تورمی بدون قدرت یا اراده عمل، بی‌اهمیت هستند. سیاست‌گذارانی که این انتظارها را به عنوان هدف مستقل در نظر می‌گیرند، ممکن است دچار خطاهای سیاستی متعددی شوند. به جای تمرکز صرف بر آمارهای انتظاری، باید به عوامل بنیادی اقتصاد مانند عرضه و تقاضا، هزینه‌های تولید و قدرت خرید مردم توجه کرد. در غیر این صورت، سیاست‌های پولی و مالی ممکن است بر اساس داده‌های غیرواقعی و هیجانی طراحی شوند که نتیجه‌ای جز بی‌ثباتی اقتصادی نخواهند داشت.

2 روز پیش
0 دقیقه
مشاهده همه
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید