Quick Access

دسترسی سریع به سرویس‌های محبوب

ارائه تجربه‌ی ۸ ساله‌ی گروه تحلیلی در قالب ابزارها و سرویس‌های معاملاتی


Courses

دوره‌های آموزشی

placeholder نشست ماهیانه Cyclical Waves

نشست ماهیانه Cyclical Waves

11,750,000

تومان
placeholderهوش مصنوعی و آینده معامله‌گری

هوش مصنوعی و آینده معامله‌گری

رایگان

placeholderاز صفر تا اولین معامله

از صفر تا اولین معامله

رایگان

مشاهده همه

Plans

اشتراک‌ها

با تهیه اشتراک به تمامی خدمات دسترسی کامل داشته باشید.

چنانچه از بروکرهای معرفی‌شده برای معاملات خود استفاده می‌کنید و هرماه بالای 500$ دیپازیت داشته

باشید به تمامی خدمات ما به ارزش 49.99$ دسترسی رایگان خواهید داشت.


Blog

آخرین مطالب

placeholderتخریب تقاضا در بازار نفت و انرژی های جایگزین
یادداشتها

تخریب تقاضا در بازار نفت و انرژی های جایگزین

یکی از مهم‌ترین مفاهیم برای درک بازار نفت در شرایط یک شوک بزرگ ژئوپلیتیکی در سمت عرضه، «تخریب تقاضا» (Demand Destruction) است. این مفهوم همچنین یکی از دلایل اصلی آن است که چرا قیمت نفت با وجود ابعاد گسترده اختلال فعلی، به اندازه‌ای که ممکن است انتظار داشته باشیم افزایش نیافته است. بر اساس برآوردهای موسسه JPMorgan، در جریان جنگ ایران حدود ۱۰ میلیون بشکه در روز از عرضه جهانی نفت مختل شده است. با این حال، ذخایر جهانی نفت خام و فرآورده‌های پالایشی تنها حدود ۵۵۵ میلیون بشکه کاهش یافته‌اند؛ رقمی که بسیار کمتر از برآورد اولیه این بانک است. هم‌زمان، تقاضای جهانی نفت حدود ۴.۴ میلیون بشکه در روز پایین‌تر از سطح یک سال قبل قرار دارد. به گفته JPMorgan، بازار توانسته یک شوک عظیم در سمت عرضه را جذب کند، زیرا بخش بسیار بیشتری از این شوک از طریق «تخریب تقاضا» و بخش بسیار کمتری از طریق کاهش ذخایر جذب شده است. اما تخریب تقاضا دقیقاً چیست؟ به زبان ساده، تخریب تقاضا زمانی اتفاق می‌افتد که قیمت‌های بالا، کمبود یا اختلال اقتصادی، مصرف‌کنندگان و کسب‌وکارها را مجبور می‌کند نفت کمتری مصرف کنند. برای نمونه، بنزین را در نظر بگیرید. اگر قیمت بنزین به‌طور متوسط افزایش پیدا کند، مصرف‌کنندگان ممکن است هزینه اضافی را بپذیرند. اما اگر قیمت‌ها برای مدت طولانی در سطوح بسیار بالا باقی بمانند، رفتار مصرف‌کنندگان تغییر می‌کند. مردم کمتر رانندگی می‌کنند، چند سفر را در یک سفر ادغام می‌کنند، بیشتر از حمل‌ونقل عمومی استفاده می‌کنند، سفرهای غیرضروری را به تعویق می‌اندازند، خودروهای کم‌مصرف‌تر خریداری می‌کنند یا روند حرکت به سمت خودروهای برقی را سرعت می‌بخشند. تمام این واکنش‌ها به معنای کاهش مصرف فرآورده‌های نفتی است. همین فرآیند در حمل‌ونقل تجاری نیز رخ می‌دهد. افزایش قیمت گازوئیل هزینه فعالیت کامیون‌ها، اتوبوس‌ها، کشتی‌ها و سایر وسایل نقلیه سنگین را افزایش می‌دهد. شرکت‌های حمل‌ونقل در واکنش، مسیرها را بهینه می‌کنند، محموله‌ها را تجمیع می‌کنند، فعالیت‌های کم‌حاشیه را کاهش می‌دهند و در نهایت بخشی از هزینه‌های بالاتر را به مصرف‌کنندگان منتقل می‌کنند. هرچه حمل‌ونقل گران‌تر شود، تقاضا برای کالاها و خدماتی که نیازمند حمل‌ونقل هستند نیز می‌تواند کاهش پیدا کند. هواپیمایی نمونه دیگری است. شرکت‌های هواپیمایی نمی‌توانند افزایش شدید قیمت سوخت جت را نادیده بگیرند. آنها ممکن است قیمت بلیت‌ها را افزایش دهند، تعداد پروازها را کاهش دهند، مسیرهای کم‌تقاضا را لغو کنند یا از هواپیماهای کم‌مصرف‌تر استفاده کنند. در نهایت، افزایش قیمت بلیت موجب کاهش تقاضای مسافران و در نتیجه کاهش مصرف سوخت جت می‌شود. این پدیده در صنعت می‌تواند حتی اثر ثانویه قوی‌تری ایجاد کند. نفت و فرآورده‌های نفتی در بسیاری از فرآیندهای صنعتی به‌عنوان نهاده مورد استفاده قرار می‌گیرند. هنگامی که هزینه انرژی به اندازه کافی افزایش پیدا کند، کارخانه‌ها ممکن است تولید خود را کاهش دهند، برنامه‌های توسعه را به تعویق بیندازند یا موقتاً فعالیت‌های انرژی‌بر را متوقف کنند. کاهش فعالیت صنعتی نیز به معنای کاهش مصرف نفت است. این مسئله یک مکانیسم بازخورد مهم در بازار نفت ایجاد می‌کند: شوک عرضه ابتدا قیمت‌ها را افزایش می‌دهد. قیمت‌های بالاتر سپس بخشی از تقاضایی را که در وهله اول موجب کمبود شده بود از بین می‌برند. با کاهش تقاضا، کسری فیزیکی بازار کوچک‌تر می‌شود. در نتیجه، برای جذب کل شوک عرضه نیازی به کاهش به همان اندازه بزرگ در ذخایر نیست. موسسه JPMorgan می گوید به نظر می‌رسد دقیقاً همین اتفاق اکنون در حال رخ دادن است. طبق تحلیل این موسسه قیمت برنت از آغاز جنگ به‌طور متوسط حدود ۹۴ دلار بوده است؛ رقمی که با توجه به ابعاد عظیم اختلال در عرضه، نسبتاً محدود محسوب می‌شود. این بانک بخشی از این واکنش نسبتاً محدود قیمت را به نقش بسیار بزرگ‌تر تخریب تقاضا نسبت می‌دهد. البته تخریب تقاضا محدودیت‌هایی نیز دارد: در کوتاه‌مدت، تقاضای نفت نسبتاً کم‌کشش است، زیرا مردم و شرکت‌ها نمی‌توانند خودروها، کامیون‌ها، هواپیماها، کشتی‌ها و ماشین‌آلات صنعتی خود را بلافاصله با گزینه‌های دیگری جایگزین کنند. همین مسئله می‌تواند موجب جهش شدید اولیه قیمت نفت شود. اما با گذشت زمان، کشش تقاضا افزایش پیدا می‌کند. مصرف‌کنندگان رفتار خود را تغییر می‌دهند. شرکت‌ها شبکه‌های لجستیکی خود را بازطراحی می‌کنند. صنایع شدت مصرف انرژی خود را کاهش می‌دهند. دولت‌ها ذخایر استراتژیک را آزاد می‌کنند یا استفاده از سوخت‌های جایگزین را تشویق می‌کنند. همچنین سرمایه‌گذاری در انرژی‌های جایگزین افزایش می‌یابد. به همین دلیل، یک شوک نفتی طولانی‌مدت می‌تواند در نهایت برای تولیدکنندگان نفت نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. هرچه قیمت نفت برای مدت طولانی‌تری بالا بماند، انگیزه برای کاهش وابستگی به نفت نیز بیشتر می‌شود. بحران ژئوپلیتیکی کنونی بنابراین می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از قیمت لحظه‌ای نفت برنت داشته باشد. اگر جنگ و اختلال در مسیرهای اصلی انتقال انرژی ادامه پیدا کند، دولت‌ها و شرکت‌ها انگیزه بیشتری برای متنوع‌سازی زنجیره‌های تأمین، افزایش ذخایر استراتژیک، برقی‌سازی حمل‌ونقل و سرمایه‌گذاری در منابع انرژی داخلی یا جایگزین خواهند داشت. این گذار هم‌اکنون نیز قابل اندازه‌گیری است. آژانس بین‌المللی انرژی برآورد می‌کند که خودروهای برقی در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۷ میلیون بشکه در روز از تقاضای نفت را حذف کرده‌اند. بر اساس سناریوی سیاست‌های فعلی این آژانس، این رقم می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۵ میلیون بشکه در روز و تا سال ۲۰۳۵ به حدود ۹ میلیون بشکه در روز برسد. اینجا یک پارادوکس استراتژیک مهم شکل می‌گیرد: تلاش طولانی‌مدت هر تولیدکننده بزرگ یا بازیگر ژئوپلیتیکی برای استفاده از اختلال در عرضه نفت به‌عنوان ابزار فشار، می‌تواند انگیزه مصرف‌کنندگان و کشورهای واردکننده را برای کاهش وابستگی به نفت افزایش دهد. هرچه نفت به‌عنوان منبعی برای تأمین امنیت انرژی غیرقابل‌اعتمادتر شود، منطق اقتصادی برای متنوع‌سازی منابع انرژی نیز قوی‌تر خواهد شد. بنابراین، اگر اقدامات ایران را منشأ اصلی اختلال فعلی در عرضه نفت در نظر بگیریم، پیامد بلندمدت آن می‌تواند بسیار فراتر از شوک فعلی قیمت نفت باشد. اختلال طولانی‌مدت لزوماً اهمیت استراتژیک نفت را برای همیشه افزایش نمی‌دهد؛ بلکه می‌تواند روند جست‌وجو برای منابع جایگزین را تسریع کرده و نقش نفت را در حمل‌ونقل و امنیت انرژی کاهش دهد. البته این به آن معنا نیست که قیمت نفت طی یک دهه آینده لزوماً سقوط خواهد کرد. نفت همچنان برای حمل‌ونقل، صنایع پتروشیمی و بسیاری از کاربردهای صنعتی یک کالای مهم باقی خواهد ماند. اما با گسترش برقی‌سازی، سوخت‌های جایگزین و فناوری‌های جدید انرژی، اهمیت استراتژیک نفت می‌تواند به شکل قابل‌توجهی کاهش پیدا کند. از این منظر، پیامد نهایی یک شوک نفتی طولانی‌مدت می‌تواند کاملاً پارادوکسیکال باشد: تلاش برای افزایش اهمیت استراتژیک نفت از طریق ایجاد اختلال در عرضه، ممکن است همان گذار فناورانه و اقتصادی را تسریع کند که در نهایت اهمیت نفت را کاهش می‌دهد.

11 ساعت پیش
0 دقیقه
placeholderجنگ ایران؛ رشد و توزیع ثروت و درآمد مصرف‌کننده آمریکایی و چالش فدرال رزرو
یادداشتها

جنگ ایران؛ رشد و توزیع ثروت و درآمد مصرف‌کننده آمریکایی و چالش فدرال رزرو

با وجود افزایش مجدد فشارهای تورمی در نتیجه شوک انرژی، وضعیت مالی خانوارهای آمریکایی همچنان نسبت به یک سال گذشته بهتر است. آخرین داده‌های درآمد و ثروت خانوارها نشان می‌دهد که در سطح کلان، مصرف‌کننده آمریکایی توانسته است افزایش هزینه‌های زندگی را جذب کند، بدون آنکه در مجموع با کاهش ثروت مالی مواجه شود. با این حال، یک نکته بسیار مهم وجود دارد: این بهبود به‌هیچ‌وجه به‌طور مساوی میان خانوارهای آمریکایی توزیع نشده است و بخش قابل‌توجهی از افزایش ثروت نصیب خانوارهایی شده که مالک سهام و سایر دارایی‌های مالی هستند. مهم‌ترین شواهد در بخش درآمد خانوار مشاهده می‌شود. بر اساس آخرین داده‌های اداره سرشماری آمریکا، درآمد واقعی میانه خانوار در فاصله سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ حدود ۲.۶ درصد افزایش یافته و به حدود ۸۷,۴۶۰ دلار رسیده است. درآمد واقعی میانه خانوار پس از کسر مالیات نیز حدود ۳.۱ درصد افزایش داشته است. بنابراین، با وجود کاهش بخشی از قدرت خرید خانوارها در اثر تورم، خانوار معمولی آمریکایی در مجموع درآمد تعدیل‌شده با تورم بیشتری نسبت به یک سال قبل داشته است. البته داده‌های جدیدتر مربوط به دستمزدها تصویر ضعیف‌تری ارائه می‌کنند. دستمزد واقعی ساعتی در آخرین دوره یک‌ساله حدود 0.3% کاهش یافته، در حالی که دستمزد واقعی هفتگی به همین میزان افزایش یافته که ناشی از افزایش ساعت های کار در هفته بوده است. بنابراین نباید افزایش درآمد خانوار را به معنای شتاب قدرتمند قدرت خرید نیروی کار تفسیر کرد. تورم بخش بزرگی از افزایش اسمی دستمزدها را جذب کرده است. با این حال، داده‌های گسترده‌تر درآمد خانوار نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها در مجموع همچنان از نظر مالی در موقعیت بهتری نسبت به یک سال قبل قرار دارند. اما داستان اصلی در بخش دارایی و ثروت خانوارهاست. بر اساس آخرین داده‌های حساب‌های مالی فدرال رزرو، ارزش خالص دارایی‌های خانوارها و مؤسسات غیرانتفاعی آمریکایی در سه‌ماهه دوم سال ۲۰۲۶ با یک جهش حدود ۱۲.۸ تریلیون دلاری تنها در یک فصل به بالاترین سطح تاریخ به رکورد تاریخی در سطح ۱۹۵.۹ تریلیون دلار رسیده است. اما این رقم نیازمند تفسیر دقیق است. بخش عمده این افزایش نه از محل افزایش حقوق یا افزایش پس‌انداز خانوارها، بلکه از محل رشد ارزش دارایی‌های مالی و واقعی ایجاد شده است. حدود ۱۰.۷ تریلیون دلار از افزایش سه‌ماهه ثروت خانوارها ناشی از رشد ارزش سهام شرکت‌ها بوده و حدود ۱.۱ تریلیون دلار نیز به افزایش ارزش املاک مربوط می‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید هنگام ارزیابی وضعیت مالی مصرف‌کننده آمریکایی به آن توجه کرد. خانوارهای آمریکایی روی کاغذ به‌مراتب ثروتمندتر شده‌اند، اما بخش عمده این انباشت ثروت حاصل افزایش ارزش دارایی‌ها، به‌ویژه سهام، بوده است؛ نه افزایش مشابه در درآمد حاصل از کار. رشد قدرتمند بازار سهام آمریکا در سال‌های اخیر نقش بسیار مهمی در رساندن ارزش خالص دارایی‌های خانوارها به سطوح بی‌سابقه داشته است. اما این ثروت به‌هیچ‌وجه به‌طور مساوی توزیع نشده است. مالکیت سهام در آمریکا به‌شدت متمرکز است. خانوارهای ثروتمند سهم بسیار بزرگ‌تری از سهام شرکت‌ها، کسب‌وکارها و سایر دارایی‌های مالی را در اختیار دارند. بنابراین هنگامی که بازار سهام به‌شدت رشد می‌کند، ارزش خالص دارایی‌های کل خانوارهای آمریکایی می‌تواند در عرض چند ماه تریلیون‌ها دلار افزایش پیدا کند، در حالی که میلیون‌ها خانوار عملاً سهم چندانی از این افزایش مستقیم در دارایی‌های مالی خود دریافت نمی‌کنند. همین مسئله پارادوکس مهم اقتصاد آمریکا را توضیح می‌دهد. از یک طرف، تورم، به‌ویژه در نتیجه شوک انرژی، هزینه‌های خانوار را افزایش داده و قدرت خرید را کاهش می‌دهد. از طرف دیگر، رشد قیمت سهام ارزش دارایی‌های خانوارها را افزایش می‌دهد. برای خانوارهایی که در بازار سهام حضور قابل‌توجهی دارند، اثر دوم می‌تواند حتی بیش از اثر افزایش هزینه‌های زندگی باشد. اما برای خانوارهایی که دارایی‌های مالی محدودی دارند، افزایش قیمت انرژی و مواد غذایی فشار بسیار بیشتری ایجاد می‌کند، زیرا آنها از افزایش قیمت دارایی‌ها به همان میزان بهره‌مند نمی‌شوند. در نتیجه، شکاف مهمی میان «درآمد حاصل از کار» و «ثروت حاصل از دارایی‌ها» در حال شکل‌گیری است. کارگر آمریکایی لزوماً به این دلیل احساس ثروتمندتر شدن نمی‌کند که حقوق او افزایش چشمگیری داشته است. در عوض، بسیاری از خانوارها، به‌ویژه خانوارهایی که در بازار سهام و املاک حضور قابل‌توجهی دارند، از افزایش ارزش دارایی‌هایی بهره‌مند شده‌اند که طی سال‌های گذشته انباشته کرده‌اند. بنابراین رشد ارزش خالص دارایی‌های خانوارها بیش از آنکه صرفاً منعکس‌کننده افزایش قدرت درآمدزایی آنها باشد، منعکس‌کننده افزایش قیمت دارایی‌ها نیز هست. این تفاوت برای درک رفتار مصرف‌کننده آمریکایی و سیاست پولی اهمیت زیادی دارد. رکورد ثروت خانوارها می‌تواند از طریق «اثر ثروت» به حمایت از مصرف کمک کند، حتی زمانی که رشد واقعی دستمزدها چندان قدرتمند نیست. خانواری که ارزش سبد سهام و ملک آن افزایش یافته، ممکن است احساس امنیت مالی بیشتری داشته باشد و حتی در شرایط افزایش قیمت‌ها نیز تمایل بیشتری به مصرف نشان دهد. بنابراین، داستان مصرف‌کننده آمریکایی را نمی‌توان صرفاً با عبارت «تورم قدرت خرید را کاهش داده است» توضیح داد. در عین حال، نمی‌توان آن را نیز داستانی از افزایش یکنواخت رفاه برای تمام خانوارهای آمریکایی دانست. تصویر دقیق‌تر این است که خانوارهای آمریکایی در مجموع، با وجود شوک تورمی ناشی از انرژی، نسبت به یک سال قبل از وضعیت مالی بهتری برخوردارند؛ اما این بهبود به‌شدت نابرابر است و بخش قابل‌توجهی از افزایش ثروت خانوارها از رشد قیمت دارایی‌ها، به‌ویژه سهام، ناشی شده است و نه از رشد قدرتمند دستمزدهای واقعی. این تمایز اهمیت زیادی دارد. اقتصاد آمریکا می‌تواند همزمان با فشار تورمی بر بودجه خانوارها و کاهش قدرت خرید، شاهد ثبت رکوردهای جدید در ثروت خانوارها باشد. این دو واقعیت متناقض نیستند؛ زیرا بر بخش‌های متفاوتی از ترازنامه خانوارها و، مهم‌تر از آن، بر بخش‌های متفاوتی از جامعه آمریکا تأثیر می‌گذارند. اثر ثروت؛ حلقه‌ای که فدرال رزرو نمی‌تواند نادیده بگیرد برای فدرال رزرو، رکورد ثروت خانوارها فقط یک آمار مثبت نیست؛ بخشی از سازوکار انتقال سیاست پولی است. رابطه را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد: نرخ بهره پایین‌تر ارزش‌گذاری بالاتر سهام و املاک افزایش ثروت خانوار افزایش اعتماد و مصرف تقاضای قوی‌تر فشار تورمی بیشتر. این همان چیزی است که به آن Wealth Effect می‌گوییم. اما این رابطه در جهت معکوس نیز کار می‌کند: نرخ بهره بالاتر فشار بر ارزش‌گذاری دارایی‌ها کاهش ثروت خانوار کاهش اعتماد و مصرف کاهش تقاضا کاهش فشار تورمی. بنابراین، فدرال رزرو برای کنترل تورم فقط از کانال وام و هزینه تأمین مالی عمل نمی‌کند بلکه قیمت دارایی‌ها نیز بخشی از کانال انتقال سیاست پولی است. این مسئله در شرایط فعلی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. ثروت خانوارهای آمریکایی به رکورد ۱۹۵.۹ تریلیون دلار رسیده و حدود ۱۰.۷ تریلیون دلار از افزایش اخیر ثروت تنها در یک فصل از محل رشد ارزش سهام ایجاد شده است. یعنی بخشی از قدرت مصرف امروز آمریکا به عملکرد بازار دارایی‌ها وابسته است. در نتیجه، اگر به دلیل تداوم فشارهای تورمی ناشی از شوک بهای انرژی در اثر جنگ ایران و بسته شدن تنگه هرمز، فدرال رزرو برای مقابله با تورم مجبور شود نرخ‌ها را برای مدت طولانی‌تری بالا نگه دارد و یا افزایش بیشتری بدهد، اثر سیاست پولی فقط از طریق کاهش تقاضای اعتباری ظاهر نمی‌شود بلکه فشار بر ارزش‌گذاری سهام و سایر دارایی‌ها نیز می‌تواند به‌تدریج وارد ترازنامه خانوارها و سپس وارد رفتار مصرفی آنها شود. اینجا یک ریسک دوطرفه شکل می‌گیرد. اگر بازار سهام همچنان صعودی باشد، افزایش ثروت می‌تواند بخشی از اثر انقباضی نرخ‌های بهره را خنثی کند و مصرف را مقاوم نگه دارد. در این حالت، فدرال رزرو ممکن است برای کاهش تقاضا به سیاست انقباضی طولانی‌تری نیاز داشته باشد. اما اگر بازار سهام به‌طور معناداری اصلاح شود، همین سازوکار می‌تواند برعکس عمل کند: کاهش قیمت سهام کاهش ثروت کاهش اعتماد افزایش پس‌انداز کاهش مصرف کاهش تقاضا. در چنین شرایطی، حتی بدون افزایش شدید بیکاری، اقتصاد می‌تواند با کاهش قابل‌توجه تقاضای داخلی مواجه شود. بنابراین برای فدرال رزرو، مسئله فقط این نیست که «تورم چقدر بالاست؟» بلکه این است که «قدرت مصرف‌کننده تا چه اندازه به قیمت دارایی‌ها وابسته شده است؟» این نکته در تفسیر سیاست پولی اهمیت زیادی دارد. بازار سهام صعودی می‌تواند بخشی از اثر انقباضی سیاست پولی را خنثی کند و به همین صورت بازار سهام نزولی می‌تواند همان سیاست را به‌مراتب انقباضی‌تر کند. به همین دلیل، رکورد ثروت خانوارهای آمریکایی را نباید صرفاً نشانه قدرت اقتصاد دانست. این رکورد هم‌زمان می‌تواند نشان‌دهنده حساسیت بیشتر اقتصاد آمریکا به یک اصلاح جدی در بازار دارایی‌ها باشد. در نهایت، زنجیره‌ای که باید زیر نظر داشت این است: فدرال رزرو نرخ های بهره قیمت دارایی ها ثروت خانوارها تورم مصرف کننده و اگر این زنجیره در جهت معکوس حرکت کند، اثری که امروز به حمایت از اقتصاد کمک می‌کند، می‌تواند فردا به کانال انتقال رکود تبدیل شود.

1 روز پیش
0 دقیقه
placeholderفدرال رزرو؛ پیام هاوکیش‌تر برای ۲۰۲۶
یادداشتها

فدرال رزرو؛ پیام هاوکیش‌تر برای ۲۰۲۶

تصمیم جدید فدرال رزرو تصویری هاوکیش‌تر از مسیر سیاست پولی آمریکا ارائه می‌دهد. اگرچه نرخ بهره در جلسه اخیر ۲۵ واحد پایه افزایش یافت و به محدوده ۳.۷۵ تا ۴ درصد رسید، مهم‌ترین پیام بازار نه خود افزایش نرخ، بلکه تغییر قابل توجه در «نمودار نقطه‌ای» یا همان دات پلات بود؛ تغییری که نشان می‌دهد سیاست‌گذاران آمریکایی احتمالاً برای کاهش سریع نرخ بهره در سال‌های آینده آماده نیستند. میانه پیش‌بینی اعضای فدرال رزرو برای نرخ بهره در پایان سال ۲۰۲۶ از ۳.۸ درصد در ماه ژوئن به ۴.۱ درصد افزایش یافته است. این سطح عملاً به معنای آن است که اعضای فدرال رزرو، در کنار افزایش فعلی، یک افزایش ۲۵ واحد پایه‌ای دیگر را نیز در مسیر سیاست پولی خود برای سال ۲۰۲۶ در نظر گرفته‌اند. اما پیام مهم‌تر در افق بلندتر دیده می‌شود. پیش‌بینی نرخ بهره برای سال‌های ۲۰۲۷ و ۲۰۲۸ هر کدام ۵۰ واحد پایه افزایش یافته و به ترتیب به ۴.۱ و ۳.۹ درصد رسیده است. بنابراین، فدرال رزرو اکنون مسیر نرخ بهره بالاتری را برای چند سال آینده ترسیم می‌کند؛ موضوعی که نشان‌دهنده کاهش فضای مانور برای کاهش نرخ بهره است. دلیل این تغییر نیز روشن است. برآورد رشد اقتصادی آمریکا برای ۲۰۲۶ به ۲.۳ درصد افزایش یافته، در حالی که نرخ بیکاری ۴.۱ درصد پیش‌بینی شده است. هم‌زمان، پیش‌بینی تورم PCE از ۳.۶ به ۳.۷ درصد و Core PCE از ۳.۳ به ۳.۴ درصد افزایش یافته است. ترکیب رشد مقاوم، بازار کار نسبتاً قوی و تورم بالاتر از برآورد قبلی، به فدرال رزرو اجازه می‌دهد سیاست پولی انقباضی‌تری را حفظ کند. پیامد برای دلار از منظر بازار، این تغییر در مجموع به نفع دلار آمریکا و بازدهی اوراق خزانه است. نرخ‌های بهره بالاتر برای مدت طولانی‌تر، بازده واقعی دارایی‌های دلاری را افزایش داده و هزینه فرصت نگهداری طلا را بالا می‌برد. بنابراین، در صورت تداوم این انتظارات، طلا در کوتاه‌مدت با یک عامل بنیادی منفی مواجه خواهد بود. با این حال، واکنش طلا الزاماً خطی نخواهد بود. با توجه به اینکه بازار پیش از اعلام تصمیم، افزایش نرخ بهره و حتی بخش مهمی از تغییرات نمودار نقطه‌ای را در قیمت‌ها لحاظ کرده بود، امکان دارد واکنش اولیه طلا محدود یا حتی معکوس شود. به همین دلیل، رفتار بازدهی اوراق ۱۰ ساله و شاخص دلار در ساعات و روزهای پس از تصمیم اهمیت بیشتری از خود تصمیم خواهد داشت. برای طلا، نقطه کلیدی این است که آیا بازده واقعی آمریکا واقعاً به سمت بالا حرکت خواهد کرد یا خیر. اگر بازدهی اوراق افزایش یابد و دلار نیز تقویت شود، فشار نزولی بر طلا افزایش خواهد یافت. در مقابل، اگر بازار پیام فدرال رزرو را تا حد زیادی پیش‌خور کرده و بازدهی اوراق نتواند رشد کند، طلا می‌تواند بخشی از فشار اولیه را خنثی کند. در مجموع، پیام این جلسه را باید «نرخ بهره بالاتر برای مدت طولانی‌تر» دانست. این تحول در کوتاه‌مدت برای طلا یک ریسک نزولی محسوب می‌شود، اما مسیر بعدی طلا همچنان به واکنش دلار، بازده واقعی اوراق و مهم‌تر از همه، داده‌های تورمی و بازار کار آمریکا وابسته خواهد بود.

3 روز پیش
0 دقیقه
مشاهده همه
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید