Quick Access

دسترسی سریع به سرویس‌های محبوب

ارائه تجربه‌ی ۸ ساله‌ی گروه تحلیلی در قالب ابزارها و سرویس‌های معاملاتی


Courses

دوره‌های آموزشی

placeholder نشست ماهیانه Cyclical Waves

نشست ماهیانه Cyclical Waves

11,750,000

تومان
placeholderهوش مصنوعی و آینده معامله‌گری

هوش مصنوعی و آینده معامله‌گری

به زودی

placeholderاز صفر تا اولین معامله

از صفر تا اولین معامله

به زودی

مشاهده همه

Plans

اشتراک‌ها

با تهیه اشتراک به تمامی خدمات دسترسی کامل داشته باشید.

چنانچه از بروکرهای معرفی‌شده برای معاملات خود استفاده می‌کنید و هرماه بالای 500$ دیپازیت داشته

باشید به تمامی خدمات ما به ارزش 49.99$ دسترسی رایگان خواهید داشت.


Blog

آخرین مطالب

placeholderخروج عربستان از mBridge؛ تقویت خاموش نظام دلاری
یادداشتها

خروج عربستان از mBridge؛ تقویت خاموش نظام دلاری

خروج عربستان سعودی از پروژه چینی ـ بین‌المللی mBridge احتمالاً در کوتاه‌مدت تأثیر محسوسی بر نرخ دلار، بازده اوراق خزانه‌داری آمریکا یا بازار جهانی ارز نخواهد داشت. بااین‌حال، از منظر راهبردی، این تصمیم اهمیت بسیار بیشتری دارد. خروج ریاض یکی از مهم‌ترین مشارکت‌کنندگان بالقوه در ایجاد یک جایگزین برای زیرساخت پرداخت‌های بین‌المللی تحت سلطه دلار را کنار می‌زند و از این منظر، می‌توان آن را تقویتی هرچند محدود برای جایگاه دلار دانست. البته mBridge یک پیمان یا کنوانسیون سنتی با هدف «حذف دلار» نبود. این پروژه زیر نظر بانک تسویه بین‌المللی (BIS) و با مشارکت چین، هنگ‌کنگ، تایلند و امارات متحده عربی برای بررسی پرداخت‌های برون‌مرزی با استفاده از ارزهای دیجیتال بانک‌های مرکزی شکل گرفت. عربستان نیز در سال ۲۰۲۴ پس از مدتی حضور به‌عنوان ناظر، به‌عنوان مشارکت‌کننده کامل وارد پروژه شد. هدف mBridge ایجاد امکان تسویه مستقیم و تقریباً آنی میان کشورهای مشارکت‌کننده بود؛ بدون آنکه لزوماً به ساختار سنتی بانک‌های کارگزار بین‌المللی متکی باشد. از این منظر، mBridge صرفاً یک پروژه تکنولوژیک نبود؛ بلکه پیامد ژئوپلیتیکی بالقوه‌ای داشت. این زیرساخت می‌توانست در آینده نیاز به استفاده از دلار به‌عنوان ارز واسط در بخشی از تجارت بین‌المللی را کاهش دهد. برای مثال، در یک سناریوی توسعه‌یافته، یک شرکت سعودی می‌توانست معامله‌ای با یک شرکت چینی را مستقیماً از طریق زیرساخت ارزهای دیجیتال بانک‌های مرکزی تسویه کند، بدون آنکه الزاماً تراکنش از یک زنجیره پرداخت دلاری عبور کند. اما اکنون عربستان از این پروژه خارج شده است. بانک مرکزی عربستان، SAMA، اعلام کرده که این خروج بخشی از روند برنامه‌ریزی‌شده پروژه بوده است. بر اساس توضیحات این بانک، عربستان در ۱۳ مه ۲۰۲۵ مرحله اثبات مفهوم mBridge را تکمیل کرد و پس از آن مشارکت خود را پایان داد. گزارش Financial Times نیز حاکی از آن است که ریاض دیگر تمایلی نداشته است به‌صورت عمومی با این پروژه مرتبط باشد؛ هرچند منابع مطلع هشدار داده‌اند که نباید از این موضوع لزوماً نتیجه گرفت که فشار آمریکا عامل خروج عربستان بوده است. صرف‌نظر از انگیزه دقیق ریاض، پیام ژئوپلیتیکی این تصمیم قابل توجه است. عربستان یک اقتصاد معمولی در حال توسعه نیست. این کشور یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان نفت جهان است و جایگاه مرکزی در معماری مالی پیرامون تجارت جهانی انرژی دارد. بنابراین، نحوه تعامل آن با زیرساخت‌های مالی مبتنی بر دلار، از نظر نمادین و ژئوپلیتیکی اهمیت بیشتری از خروج یک اقتصاد کوچک‌تر دارد. این تصمیم همچنین پس از خروج بانک تسویه بین‌المللی از پروژه mBridge در سال ۲۰۲۴ رخ می‌دهد. بانک یادشده خروج خود را به‌عنوان عبور پروژه از مرحله توسعه و «فارغ‌التحصیل شدن» از پروژه توصیف کرده بود، نه شکست آن یا خروجی با انگیزه سیاسی. بااین‌حال، خروج BIS و سپس عربستان باعث می‌شود وزن حضور نهادهای نزدیک به ساختار مالی غرب در این پروژه کاهش پیدا کند. از این منظر، خروج عربستان را می‌توان یک عقب‌نشینی محدود برای توسعه زیرساخت‌های پرداخت جایگزین و در نتیجه، یک عامل مثبت هرچند کوچک برای ساختار دلاری دانست. البته اشتباه خواهد بود اگر این تحول را به معنای توقف روند کاهش وابستگی جهان به دلار تفسیر کنیم. سلطه دلار تنها به SWIFT وابسته نیست. سوئیفت اساساً یک شبکه پیام‌رسانی مالی است. قدرت اصلی دلار از شبکه بسیار گسترده‌ای از بازارهای مالی، مؤسسات مالی، روابط بانکی، وثیقه‌ها، نقدینگی و دارایی‌های دلاری ناشی می‌شود. بر اساس پیمایش سه‌سالانه بانک تسویه بین‌المللی در سال ۲۰۲۵، دلار آمریکا در ۸۹.۲ درصد از کل معاملات ارزی جهان در یک طرف معامله حضور داشته است؛ رقمی که در سال ۲۰۲۲ حدود ۸۸.۴ درصد بود. در همین دوره سهم یوان چین نیز به ۸.۵ درصد افزایش یافت. تصویر ذخایر ارزی نیز همچنان سلطه دلار را نشان می‌دهد. بر اساس داده‌های صندوق بین‌المللی پول، دلار در سه‌ماهه نخست سال ۲۰۲۶ حدود ۵۷.۱۳ درصد از ذخایر رسمی ارزی جهان را تشکیل می‌داد. این ارقام نشان می‌دهند که یک پلتفرم پرداخت به‌تنهایی نمی‌تواند دلار را از جایگاه فعلی خود کنار بزند. قدرت دلار حاصل یک اکوسیستم عظیم از بازارهای مالی، نقدینگی، دارایی‌های امن، بانکداری بین‌المللی و بازار اوراق خزانه‌داری آمریکاست. بااین‌حال، زیرساخت پرداخت‌ها اهمیت دارد؛ زیرا می‌تواند به‌تدریج همین اکوسیستم را تغییر دهد. اگر چین، عربستان، امارات، روسیه و سایر اقتصادهای بزرگ در نهایت بتوانند شبکه‌های پرداخت به‌هم‌پیوسته‌ای ایجاد کنند که امکان تسویه حجم عظیمی از تجارت را مستقیماً با ارزهای محلی فراهم کند، نیاز به دلار به‌عنوان ارز واسط می‌تواند به‌تدریج کاهش پیدا کند. برای تحقق چنین تغییری، دلار لازم نیست ناپدید شود. حتی کاهش تدریجی استفاده از آن به‌عنوان ارز واسط پیش‌فرض می‌تواند بخشی از سلطه بین‌المللی آن را تضعیف کند. به همین دلیل خروج عربستان اهمیت دارد. این تصمیم چنین روندی را متوقف نمی‌کند، اما یکی از مسیرهای بالقوه کاهش وابستگی به دلار را دشوارتر می‌کند. این موضوع برای بازار نفت نیز اهمیت دارد. طی سال‌های اخیر، بخش مهمی از بحث «دلارزدایی» به این موضوع مربوط بوده که آیا صادرکنندگان بزرگ انرژی می‌توانند به‌تدریج تسویه معاملات نفتی خود را با ارزهایی غیر از دلار انجام دهند یا خیر. حضور عربستان در یک شبکه پرداخت دیجیتال جایگزین می‌توانست زیرساخت تکنولوژیک لازم برای چنین تغییری را تقویت کند. خروج ریاض، در مقابل، انتقال سریع به یک اکوسیستم بزرگ جایگزین برای پرداخت‌های نفتی را دشوارتر می‌کند. البته تصویر کلی همچنان پیچیده است. چین همچنان به دنبال بین‌المللی‌سازی یوان، گسترش توافق‌های سوآپ ارزی و توسعه زیرساخت‌های پرداخت جایگزین است. خود پروژه mBridge نیز با حضور اعضای باقی‌مانده ادامه دارد و در سال ۲۰۲۶ ماکائو نیز به این پلتفرم پیوسته است. بنابراین خروج عربستان را نباید پایان دلارزدایی دانست. بهتر است آن را یک توقف یا حتی عقب‌نشینی محدود در یکی از مسیرهای دلارزدایی در نظر گرفت. برای بازارهای مالی، تأثیر فوری این تحول احتمالاً محدود خواهد بود. اهمیت اصلی آن در سطح راهبردی است: یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان نفت جهان تصمیم گرفته است دیگر به‌صورت عمومی در یکی از مهم‌ترین پروژه‌های تحت رهبری چین برای ایجاد جایگزینی در برابر معماری پرداخت‌های بین‌المللی موجود حضور نداشته باشد. این تصمیم جایگاه دلار را تقویت می‌کند، نه به این دلیل که عربستان ناگهان خرید دلار خود را افزایش داده است، بلکه به این دلیل که یکی از مسیرهای بالقوه برای کاهش نقش دلار در تسویه تجارت بین‌المللی اکنون ضعیف‌تر شده است. به بیان ساده‌تر: عربستان دلار را دوباره مسلط نکرده است؛ اما ظهور یک جایگزین معتبر برای دلار را کمی دشوارتر کرده است. و این تفاوت برای درک آینده نظام پولی جهان بسیار مهم است.

16 ساعت پیش
0 دقیقه
placeholderدلار، نفت و موقعیت های معاملاتی گرید از دید موسسه Danske
یادداشتها

دلار، نفت و موقعیت های معاملاتی گرید از دید موسسه Danske

آخرین چشم‌انداز بازار ارز بانک Danske یک گفتمان اصلی نسبتاً روشن را نشان می‌دهد: ترکیب رشد مقاوم اقتصاد آمریکا، تشدید مجدد تورم انرژی و موضع انقباضی‌تر فدرال رزرو، محیطی مساعد برای دلار آمریکا ایجاد کرده است. هم‌زمان، شوک نفتی به یکی از مهم‌ترین کانال‌های انتقال در بازار ارز تبدیل شده، زیرا قیمت انرژی بر تورم، سیاست پولی بانک‌های مرکزی، تراز تجاری و در نهایت اختلاف نرخ‌های بهره تأثیر می‌گذارد. نتیجه این است که دلار می‌تواند حتی در شرایطی که چند اقتصاد بزرگ دیگر نیز با فشارهای تورمی خود مواجه هستند، همچنان قدرتمند باقی بماند. نقطه شروع این تحلیل، اقتصاد آمریکا است. موسسه دنسکه بانک معتقد است تقاضا در آمریکا همچنان قدرتمند است و عمدتاً از داخل اقتصاد تغذیه می‌شود، در حالی که رشد منطقه یورو بیشتر به عوامل خارجی وابسته است. فعالیت اقتصادی قوی آمریکا و بازار کار مقاوم این کشور از تداوم فشارهای تورمی حمایت خواهند کرد. این مسئله برای دلار اهمیت زیادی دارد، زیرا احتمال حرکت سریع فدرال رزرو به سمت سیاست‌های انبساطی را کاهش می‌دهد. این موسسه انتظار دارد فدرال رزرو چرخه انقباضی خود را ادامه دهد و در فصل‌های آینده نیز افزایش‌های بیشتری در نرخ بهره داشته باشد. بنابراین، این بانک انتظار دارد اختلاف سیاست پولی در نهایت به عاملی منفی برای EUR/USD تبدیل شود. در واقع، داستان اصلی دلار همین‌جاست: نرخ‌های بهره بالاتر آمریکا بازده نسبی دارایی‌های دلاری را افزایش می‌دهد و رشد بازده اوراق خزانه نیز جذابیت دلار را به‌عنوان ارز ذخیره و تأمین مالی افزایش می‌دهد. گزارش همچنین اشاره می‌کند که شوک اخیر انرژی موجب بازقیمت‌گذاری انقباضی انتظارات نرخ بهره در بانک‌های مرکزی بزرگ شده و بازده اوراق خزانه ۱۰ساله آمریکا را به بالاترین سطوح چند سال اخیر رسانده است. در نتیجه، EUR/USD همچنان واضح‌ترین نمودار برای نمایش این سناریو است. موسسه دنسکه انتظار دارد این جفت‌ارز از محدوده فعلی حدود 1.15، در سه ماه آینده به 1.14، در شش ماه به 1.13 و در افق ۱۲ماهه به 1.12 برسد. نکته مهم این است که این صرفاً داستان قدرت اقتصاد آمریکا نیست؛ بلکه هم‌زمان داستان تضعیف شرایط تجاری منطقه یورو نیز هست. اروپا به‌شدت به واردات انرژی وابسته است. بنابراین افزایش قیمت گاز طبیعی و فرآورده‌های نفتی هزینه واردات را بالا برده و عملاً بخشی از درآمد منطقه یورو را به صادرکنندگان انرژی منتقل می‌کند. موسسه یادشده معتقد است شرایط تجاری منطقه یورو اکنون در ضعیف‌ترین وضعیت خود از آغاز جنگ ایران قرار گرفته است. همین سازوکار در مورد GBP/USD نیز اهمیت دارد. بریتانیا با ترکیبی نامطلوب از تورم بالا و تضعیف بازار کار مواجه است. موسسه دنسکه انتظار دارد بانک مرکزی انگلستان برای مدت طولانی نرخ بهره را بدون تغییر نگه دارد، زیرا سیاست پولی در حال حاضر به اندازه کافی محدودکننده است؛ حتی اگر تورم همچنان بالا باقی بماند. این بانک پیش‌بینی می‌کند GBP/USD از حدود 1.33 فعلی به 1.31 طی سه ماه، 1.28 طی شش ماه و 1.27 طی ۱۲ ماه کاهش یابد. بنابراین، از دید این گزارش، در نهایت ترکیب نسبی سیاست پولی و رشد اقتصادی به نفع آمریکا خواهد بود و فشار نزولی بر پوند در برابر دلار ایجاد خواهد کرد. اما جفت ارز USD/JPY وضعیت پیچیده‌تری دارد. ژاپن به دلیل وابستگی بالا به واردات انرژی از افزایش قیمت نفت آسیب می‌بیند، اما بانک مرکزی ژاپن در مسیر انقباضی قرار گرفته است. موسسه دنسکه انتظار دارد بانک ژاپن طی ۱۲ ماه آینده دو افزایش ۲۵ واحد پایه‌ای دیگر در نرخ بهره انجام دهد و به همین دلیل پیش‌بینی می‌کند USD/JPY از حدود 158 فعلی به 142 کاهش یابد. این سناریو بر ترکیبی از افزایش نرخ بهره ژاپن، همگرایی تدریجی اختلاف نرخ بهره آمریکا و ژاپن، وارونه شدن معاملات Carry Trade و جریان بازگشت سرمایه به ژاپن استوار است. جفت ارز USD/CAD نمونه دیگری از تعامل مستقیم نفت و دلار است. افزایش قیمت نفت از طریق بهبود شرایط تجاری کانادا از دلار کانادا حمایت می‌کند و بنابراین بخشی از فشار صعودی USD/CAD را خنثی می‌سازد. با این حال، موسسه Danske انتظار دارد فدرال رزرو به افزایش نرخ بهره ادامه دهد، در حالی که بانک مرکزی کانادا نرخ‌ها را بدون تغییر نگه می‌دارد. در نتیجه، اختلاف سیاست پولی به نفع دلار آمریکا افزایش خواهد یافت. بر همین اساس، این بانک انتظار دارد USD/CAD در افق ۱۲ماهه به‌تدریج تا 1.46 افزایش پیدا کند؛ هرچند قیمت بالای نفت در کوتاه‌مدت همچنان یک عامل حمایتی برای دلار کانادا خواهد بود. با این حال، نفت ممکن است مهم‌ترین متغیری باشد که تمام این بازارها را به یکدیگر متصل می‌کند. موسسه دنسکه انتظار دارد برنت در سه‌ماهه چهارم ۲۰۲۶ و سه‌ماهه اول ۲۰۲۷ در محدوده ۱۰۰ دلار در هر بشکه باقی بماند و سپس در سال ۲۰۲۷ به‌تدریج به حدود ۸۵ دلار کاهش یابد. مشکل فوری، تشدید عدم توازن عرضه و تقاضا به دلیل اختلالات مرتبط با تنگه هرمز و کاهش ذخایر مازاد است. در عین حال، تقاضای جهانی نفت با وجود سیاست پولی انقباضی همچنان مقاوم باقی مانده است. نکته مهم برای بازار ارز این است که شوک نفتی می‌تواند هم‌زمان اثر مثبت و منفی بر دلار داشته باشد. تداوم شوک نفتی تورم را افزایش می‌دهد و می‌تواند بانک‌های مرکزی را مجبور کند سیاست پولی محدودکننده خود را حفظ کنند؛ این مسئله از بازده اوراق و در نتیجه از دلار حمایت می‌کند. اما در عین حال، نفت گران به اقتصادهای واردکننده انرژی، به‌ویژه اروپا و بخش‌هایی از آسیا، آسیب می‌زند و ارزهای آنها را در برابر دلار تضعیف می‌کند. از سوی دیگر، اگر بحران هرمز به‌طور محسوسی کاهش یابد یا دلار به شکل قابل توجهی تقویت شود، قیمت نفت می‌تواند سریع‌تر کاهش پیدا کند. موسسه دنسکه مشخصاً بازگشایی تنگه هرمز و تقویت قابل توجه دلار را از ریسک‌های نزولی نفت می‌داند، در حالی که اختلالات جدید می‌تواند قیمت نفت را بالاتر ببرد. در مجموع، پیام بزرگ‌تر این گزارش را می‌توان به شکل یک چرخه بازخوردی در نظر گرفت: اختلال ژئوپلیتیکی باعث افزایش قیمت نفت می‌شود؛ نفت گران‌تر تورم را افزایش می‌دهد؛ تورم چسبنده بانک‌های مرکزی را به حفظ سیاست‌های انقباضی وادار می‌کند؛ نرخ‌های بهره بالاتر آمریکا از دلار حمایت می‌کنند؛ و دلار قوی‌تر نیز در نهایت فشار بیشتری بر تقاضای نفت و ارز کشورهای بزرگ واردکننده انرژی ایجاد می‌کند. تا زمانی که شوک انرژی به‌طور معناداری فروکش نکند، این سازوکار می‌تواند یک پایه کلان نسبتاً پایدار برای قدرت دلار در فصل‌های آینده ایجاد کند. پیشنهادهایی برای معاملات گرید بر اساس نرخ های برآوردی موسسه Danske، جدول زیر می تواند به عنوان مبنایی برای معاملات گرید میان مدت به بالا مدنظر قرار بگیرد: بر اساس جدول فوق، گرید فروش GBP/JPY بهترین گزینه محسوب می شود و تا 1 سال آینده میتواند دستکم 14% افت کند که عدد قابل توجهی است و با توجه به منطق گرید، می تواند سود خوبی در صورت صحت تحلیل ایجاد نماید. از دید تکنیکالی و الیوتی نیز نرخ GBP/JPY در سقف کانالهای بلندمدتی هفتگی و روزانه اش قرار دارد و این در کنار موج شماری ارائه شده می تواند به منزله یک افت سنگین در ماههای پیش رو تا کف موج 4 باشد که با تارگت 181 ارائه شده از سوی Danske Bank همخوانی کامل دارد: تنظیمات پیشنهادی برای اکسپرت گرید در صورت ابزار تمایل ارسال خواهدشد.

3 روز پیش
0 دقیقه
placeholderتخریب تقاضا در بازار نفت و انرژی های جایگزین
یادداشتها

تخریب تقاضا در بازار نفت و انرژی های جایگزین

یکی از مهم‌ترین مفاهیم برای درک بازار نفت در شرایط یک شوک بزرگ ژئوپلیتیکی در سمت عرضه، «تخریب تقاضا» (Demand Destruction) است. این مفهوم همچنین یکی از دلایل اصلی آن است که چرا قیمت نفت با وجود ابعاد گسترده اختلال فعلی، به اندازه‌ای که ممکن است انتظار داشته باشیم افزایش نیافته است. بر اساس برآوردهای موسسه JPMorgan، در جریان جنگ ایران حدود ۱۰ میلیون بشکه در روز از عرضه جهانی نفت مختل شده است. با این حال، ذخایر جهانی نفت خام و فرآورده‌های پالایشی تنها حدود ۵۵۵ میلیون بشکه کاهش یافته‌اند؛ رقمی که بسیار کمتر از برآورد اولیه این بانک است. هم‌زمان، تقاضای جهانی نفت حدود ۴.۴ میلیون بشکه در روز پایین‌تر از سطح یک سال قبل قرار دارد. به گفته JPMorgan، بازار توانسته یک شوک عظیم در سمت عرضه را جذب کند، زیرا بخش بسیار بیشتری از این شوک از طریق «تخریب تقاضا» و بخش بسیار کمتری از طریق کاهش ذخایر جذب شده است. اما تخریب تقاضا دقیقاً چیست؟ به زبان ساده، تخریب تقاضا زمانی اتفاق می‌افتد که قیمت‌های بالا، کمبود یا اختلال اقتصادی، مصرف‌کنندگان و کسب‌وکارها را مجبور می‌کند نفت کمتری مصرف کنند. برای نمونه، بنزین را در نظر بگیرید. اگر قیمت بنزین به‌طور متوسط افزایش پیدا کند، مصرف‌کنندگان ممکن است هزینه اضافی را بپذیرند. اما اگر قیمت‌ها برای مدت طولانی در سطوح بسیار بالا باقی بمانند، رفتار مصرف‌کنندگان تغییر می‌کند. مردم کمتر رانندگی می‌کنند، چند سفر را در یک سفر ادغام می‌کنند، بیشتر از حمل‌ونقل عمومی استفاده می‌کنند، سفرهای غیرضروری را به تعویق می‌اندازند، خودروهای کم‌مصرف‌تر خریداری می‌کنند یا روند حرکت به سمت خودروهای برقی را سرعت می‌بخشند. تمام این واکنش‌ها به معنای کاهش مصرف فرآورده‌های نفتی است. همین فرآیند در حمل‌ونقل تجاری نیز رخ می‌دهد. افزایش قیمت گازوئیل هزینه فعالیت کامیون‌ها، اتوبوس‌ها، کشتی‌ها و سایر وسایل نقلیه سنگین را افزایش می‌دهد. شرکت‌های حمل‌ونقل در واکنش، مسیرها را بهینه می‌کنند، محموله‌ها را تجمیع می‌کنند، فعالیت‌های کم‌حاشیه را کاهش می‌دهند و در نهایت بخشی از هزینه‌های بالاتر را به مصرف‌کنندگان منتقل می‌کنند. هرچه حمل‌ونقل گران‌تر شود، تقاضا برای کالاها و خدماتی که نیازمند حمل‌ونقل هستند نیز می‌تواند کاهش پیدا کند. هواپیمایی نمونه دیگری است. شرکت‌های هواپیمایی نمی‌توانند افزایش شدید قیمت سوخت جت را نادیده بگیرند. آنها ممکن است قیمت بلیت‌ها را افزایش دهند، تعداد پروازها را کاهش دهند، مسیرهای کم‌تقاضا را لغو کنند یا از هواپیماهای کم‌مصرف‌تر استفاده کنند. در نهایت، افزایش قیمت بلیت موجب کاهش تقاضای مسافران و در نتیجه کاهش مصرف سوخت جت می‌شود. این پدیده در صنعت می‌تواند حتی اثر ثانویه قوی‌تری ایجاد کند. نفت و فرآورده‌های نفتی در بسیاری از فرآیندهای صنعتی به‌عنوان نهاده مورد استفاده قرار می‌گیرند. هنگامی که هزینه انرژی به اندازه کافی افزایش پیدا کند، کارخانه‌ها ممکن است تولید خود را کاهش دهند، برنامه‌های توسعه را به تعویق بیندازند یا موقتاً فعالیت‌های انرژی‌بر را متوقف کنند. کاهش فعالیت صنعتی نیز به معنای کاهش مصرف نفت است. این مسئله یک مکانیسم بازخورد مهم در بازار نفت ایجاد می‌کند: شوک عرضه ابتدا قیمت‌ها را افزایش می‌دهد. قیمت‌های بالاتر سپس بخشی از تقاضایی را که در وهله اول موجب کمبود شده بود از بین می‌برند. با کاهش تقاضا، کسری فیزیکی بازار کوچک‌تر می‌شود. در نتیجه، برای جذب کل شوک عرضه نیازی به کاهش به همان اندازه بزرگ در ذخایر نیست. موسسه JPMorgan می گوید به نظر می‌رسد دقیقاً همین اتفاق اکنون در حال رخ دادن است. طبق تحلیل این موسسه قیمت برنت از آغاز جنگ به‌طور متوسط حدود ۹۴ دلار بوده است؛ رقمی که با توجه به ابعاد عظیم اختلال در عرضه، نسبتاً محدود محسوب می‌شود. این بانک بخشی از این واکنش نسبتاً محدود قیمت را به نقش بسیار بزرگ‌تر تخریب تقاضا نسبت می‌دهد. البته تخریب تقاضا محدودیت‌هایی نیز دارد: در کوتاه‌مدت، تقاضای نفت نسبتاً کم‌کشش است، زیرا مردم و شرکت‌ها نمی‌توانند خودروها، کامیون‌ها، هواپیماها، کشتی‌ها و ماشین‌آلات صنعتی خود را بلافاصله با گزینه‌های دیگری جایگزین کنند. همین مسئله می‌تواند موجب جهش شدید اولیه قیمت نفت شود. اما با گذشت زمان، کشش تقاضا افزایش پیدا می‌کند. مصرف‌کنندگان رفتار خود را تغییر می‌دهند. شرکت‌ها شبکه‌های لجستیکی خود را بازطراحی می‌کنند. صنایع شدت مصرف انرژی خود را کاهش می‌دهند. دولت‌ها ذخایر استراتژیک را آزاد می‌کنند یا استفاده از سوخت‌های جایگزین را تشویق می‌کنند. همچنین سرمایه‌گذاری در انرژی‌های جایگزین افزایش می‌یابد. به همین دلیل، یک شوک نفتی طولانی‌مدت می‌تواند در نهایت برای تولیدکنندگان نفت نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. هرچه قیمت نفت برای مدت طولانی‌تری بالا بماند، انگیزه برای کاهش وابستگی به نفت نیز بیشتر می‌شود. بحران ژئوپلیتیکی کنونی بنابراین می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از قیمت لحظه‌ای نفت برنت داشته باشد. اگر جنگ و اختلال در مسیرهای اصلی انتقال انرژی ادامه پیدا کند، دولت‌ها و شرکت‌ها انگیزه بیشتری برای متنوع‌سازی زنجیره‌های تأمین، افزایش ذخایر استراتژیک، برقی‌سازی حمل‌ونقل و سرمایه‌گذاری در منابع انرژی داخلی یا جایگزین خواهند داشت. این گذار هم‌اکنون نیز قابل اندازه‌گیری است. آژانس بین‌المللی انرژی برآورد می‌کند که خودروهای برقی در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۷ میلیون بشکه در روز از تقاضای نفت را حذف کرده‌اند. بر اساس سناریوی سیاست‌های فعلی این آژانس، این رقم می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۵ میلیون بشکه در روز و تا سال ۲۰۳۵ به حدود ۹ میلیون بشکه در روز برسد. اینجا یک پارادوکس استراتژیک مهم شکل می‌گیرد: تلاش طولانی‌مدت هر تولیدکننده بزرگ یا بازیگر ژئوپلیتیکی برای استفاده از اختلال در عرضه نفت به‌عنوان ابزار فشار، می‌تواند انگیزه مصرف‌کنندگان و کشورهای واردکننده را برای کاهش وابستگی به نفت افزایش دهد. هرچه نفت به‌عنوان منبعی برای تأمین امنیت انرژی غیرقابل‌اعتمادتر شود، منطق اقتصادی برای متنوع‌سازی منابع انرژی نیز قوی‌تر خواهد شد. بنابراین، اگر اقدامات ایران را منشأ اصلی اختلال فعلی در عرضه نفت در نظر بگیریم، پیامد بلندمدت آن می‌تواند بسیار فراتر از شوک فعلی قیمت نفت باشد. اختلال طولانی‌مدت لزوماً اهمیت استراتژیک نفت را برای همیشه افزایش نمی‌دهد؛ بلکه می‌تواند روند جست‌وجو برای منابع جایگزین را تسریع کرده و نقش نفت را در حمل‌ونقل و امنیت انرژی کاهش دهد. البته این به آن معنا نیست که قیمت نفت طی یک دهه آینده لزوماً سقوط خواهد کرد. نفت همچنان برای حمل‌ونقل، صنایع پتروشیمی و بسیاری از کاربردهای صنعتی یک کالای مهم باقی خواهد ماند. اما با گسترش برقی‌سازی، سوخت‌های جایگزین و فناوری‌های جدید انرژی، اهمیت استراتژیک نفت می‌تواند به شکل قابل‌توجهی کاهش پیدا کند. از این منظر، پیامد نهایی یک شوک نفتی طولانی‌مدت می‌تواند کاملاً پارادوکسیکال باشد: تلاش برای افزایش اهمیت استراتژیک نفت از طریق ایجاد اختلال در عرضه، ممکن است همان گذار فناورانه و اقتصادی را تسریع کند که در نهایت اهمیت نفت را کاهش می‌دهد.

4 روز پیش
0 دقیقه
مشاهده همه
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید