دلایل ما برای پیش بینی افت شدید یورو/دلار آمریکا به زیر سطح 1.1، واگرایی کلان فزاینده پویه های تاثیرگذار بین منطقه یورو و آمریکا است که با شوک نفتی مرتبط با تنشهای مربوط به تنگه هرمز تقویت شده است. آثار این پدیده ژئوپولیتیکی برای اروپا با آمریکا کاملاً نامتقارن است: اروپا شوک را از طریق افزایش هزینههای واردات و سقوط درآمدهای واقعی جذب میکند، در حالی که ایالات متحده بخشی از تأثیر کاهش عرضه انرژی را از طریق تولید انرژی داخلی جبران میکند. این عدم تقارن اکنون در شاخصهای با فرکانس بالا، محدودیتهای سیاستی و قیمتگذاری نرخ – یعنی دقیقاً متغیرهایی که فارکس را هدایت میکنند - قابل مشاهده است.

با رشد اقتصادی و تقاضا شروع کنیم. شاخص مدیران خرید منطقه یورو یا همان PMI به محدوده انقباض (زیر ۵۰) رسیده است که نشاندهنده کاهش تولید در هر دو بخش تولید و خدمات است. در عین حال، شاخصهای هزینه ورودی افزایش یافتهاند که نشان میدهد شرکتها با افزایش هزینههای انرژی و حمل و نقل مواجه هستند. این یک ترکیب رکود تورمی است. در مقابل، شاخصهای مدیران خرید ایالات متحده بالای ۵۰ باقی ماندهاند که نشاندهنده ادامه انبساط - هرچند شکننده - است. حتی با در نظر گرفتن تاثیر موقت افزایش ذخایر انبارها، اختلاف سطح برای بازار ارز اهمیت دارد: سرمایه تمایل دارد به سمت اقتصادهایی که هنوز فعالیتهای مثبت تولید میکنند، جریان یابد.
طرف تقاضا در اروپا حتی سریعتر رو به وخامت است. شاخص وضعیت مصرفکننده آلمان GfK به حدود -33 کاهش یافته است، که کاهش شدید ماهانه بیش از 5 واحد است. انتظارات درآمدی به طور قابل توجهی کاهش یافته است، تمایل به خرید نزدیک به پایینترین حد چند ساله است و پسانداز احتیاطی در حال افزایش است. این یک سیگنال آیندهنگر است که می گوید مصرف - بزرگترین جزء تولید ناخالص داخلی - قرار است بیشتر تضعیف شود. این در حالی است که اقتصاد آمریکا در این مرحله هیچ فروپاشی قابل مقایسهای در احساسات خانوار نشان نمیدهد و شکاف رشد نسبی را تقویت میکند.
در این حوزه، انرژی عامل اصلی تمایز است. اروپا از نظر ساختاری به هیدروکربنهای وارداتی وابسته است. وقتی نفت خام در بحبوحه خطرات خاورمیانه به بالای 100 تا 110 دلار در هر بشکه میرسد، انتقال آن به قیمتهای مصرفکننده سریع است. هزینههای بالاتر انرژی به عنوان مالیاتی برای خانوارها عمل میکند و هزینههای اختیاری و حاشیه سود شرکتها را به طور همزمان کاهش میدهد. ایالات متحده، در حالی که از قیمتگذاری جهانی مصون نیست، از تولید داخلی قابل توجهی بهرهمند میشود. قیمتهای بالاتر تا حدی به سرمایهگذاری داخلی، اشتغال و درآمد در بخش انرژی بازمیگردند و شدت ضربه به اقتصاد کلان را کاهش میدهند. از نظر فارکس، این به این معنی است که اروپا یک شوک منفی در رابطه با تجارت را تجربه میکند، در حالی که ایالات متحده با جبرانهای داخلی، شوک متعادلتری را تجربه میکند.
بازارهای نرخ بهره در حال حاضر این تغییر را منعکس میکنند. بازده اوراق قرضه ایالات متحده تثبیت شده و منحنی شروع به شیبدار شدن در انتظارات تورمی کرده است، در حالی که نرخهای اروپا با ترکیبی متناقض از وخامت رشد و فشارهای قیمتی روبرو هستند. برای فارکس، آنچه مهم است، اختلاف بازده واقعی و مسیر آنهاست. از آنجایی که بازده واقعی اوراق قرضه ایالات متحده نسبت به اروپا همچنان بالا است، دلار همچنان یک روند صعودی ساختاری را حفظ میکند. این امر با جریانهای سرمایه نیز تقویت میشود: سرمایهگذاران جهانی حوزههای اقتصادی با شتاب رشد قویتر، چارچوبهای سیاستی شفافتر و بازده واقعی بالاتر را ترجیح میدهند.
در نهایت، عوامل ژئوپلیتیکی نیز تقاضای دلار را تقویت میکند. افزایش عدم قطعیت مرتبط با ایران و خطرات حمل و نقل، تقاضا برای داراییهای امن و نقدشونده - عمدتاً اوراق خزانهداری آمریکا- را افزایش میدهد و از دلار حمایت میکند. اروپا، که به انتقال شوک از طریق واردات انرژی نزدیکتر است، به همان اندازه از این جریان سود نمیبرد.
در مجموع، عوامل مؤثر بر افت یورو/دلار آمریکا همسو هستند: کاهش فعالیتهای اقتصادی در اروپا (PMI < 50)، فروپاشی احساسات مصرفکننده (GfK نزدیک به -33)، شوک منفی انرژی بدون جبران داخلی، و اختلاف نرخ های بهره که به نفع دلار آمریکا است.
تا زمانی که قیمت نفت بالا بماند و خطرات خاورمیانه ادامه داشته باشد، یورو از نظر ساختاری آسیبپذیر است و هرگونه افزایش قیمتی احتمالاً در برابر دلار قویتر ایالات متحده محو خواهد شد.