یکی از مهمترین تحولات اقتصاد جهانی در هفتههای اخیر این است که مسئله جنگ ایران دیگر صرفاً یک بحران ژئوپلیتیکی یا حتی یک شوک نفتی نیست؛ این بحران در حال تبدیلشدن به یک شوک سیاست پولی جهانی است. اختلال در جریان انرژی از مسیر تنگه هرمز، قیمت نفت را به محدوده بالای ۱۰۰ دلار رسانده و همزمان تورم را در اقتصادهای مختلف دوباره تحت فشار قرار داده است. واکنش طبیعی بانکهای مرکزی نیز در حال تغییر است: بهجای حرکت به سمت کاهش نرخ بهره، بسیاری از آنها ناچار شدهاند کاهش نرخها را متوقف کنند، سیاست انقباضی را حفظ کنند یا حتی دوباره نرخ بهره را افزایش دهند.
تصمیم اخیر بانک مرکزی هند نمونه بسیار مهمی است. این بانک در ۷ اکتبر نرخ repo را ۲۵ واحد پایه افزایش داد و به ۵.۵ درصد رساند که نخستین افزایش نرخ این بانک در نزدیک به 4 سال گذشته محسوب می شود. همزمان، موضع سیاست پولی از خنثی به انقباضی تغییر کرد. دلیل اصلی این تصمیم، ترکیب رشد قدرتمند اقتصادی و افزایش فشارهای تورمی ناشی از افزایش قیمت انرژی بود. تورم مصرفکننده هند در اوت به ۴.۸۲ درصد رسید و برای سومین ماه متوالی بالاتر از هدف ۴درصدی بانک مرکزی قرار گرفت.
اما هند یک مورد منفرد نیست. حتی در ایالات متحده، جایی که بازار کار نشانههایی از ضعف نشان میدهد، فدرال رزرو در نشست سپتامبر برای نخستین بار در 3 سال نرخ بهره را افزایش داد و آن را به محدوده ۳.۷۵ تا ۴ درصد رساند. صورتجلسه این نشست اکنون نشان میدهد که اعضایFOMC بهطور جدی درباره اثر افزایش قیمت انرژی ناشی از تحولات ژئوپلیتیکی بر تورم نگران بودهاند. بسیاری از اعضا معتقد بودند هرچه قیمت انرژی برای مدت طولانیتری بالا بماند، احتمال انتقال افزایش هزینهها از بخش انرژی به سایر بخشهای اقتصاد بیشتر خواهد شد.
این نکته کلیدی است: بانکهای مرکزی نمیتوانند مستقیماً قیمت نفت را پایین بیاورند؛ بنابراین ابزار اصلی آنها برای مقابله با اثرات ثانویه نفت گران، نرخ بهره است و همینجا خطر اصلی آغاز میشود.
شوک هرمز از جنس یک شوک تقاضایی معمولی نیست. اقتصاد جهان به دلیل رونق بیش از حد تقاضا دچار کمبود نفت نشده است؛ بلکه یک اختلال ژئوپلیتیکی در مسیر انتقال انرژی ایجاد شده است. تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و اختلال در آن مستقیماً قیمت نفت، گاز، حملونقل و هزینه تولید را افزایش میدهد. پژوهش اخیر بانک تسویه نقل و انتقالات بین المللی درباره همین مسئله نشان میدهد که اختلال در ترافیک هرمز نهتنها قیمت انرژی و کود را بالا میبرد، بلکه با فاصله زمانی 4 تا 6 ماه باعث کاهش تولید صنعتی جهانی و افزایش قیمتهای مصرفکننده میشود و همزمان شرایط اعتباری را نیز سختتر میکند. این دقیقاً همان ترکیبی است که اقتصاددانان از آن میترسند یعنی رکود تورمی یا Stagflation.
یعنی:
انرژی گرانتر → تورم بالاتر
و همزمان:
انرژی گرانتر → هزینه تولید و مصرف بالاتر → تقاضای ضعیفتر → رشد اقتصادی پایینتر
و در مرحله بعد:
تورم بالاتر + رشد پایینتر → بانک مرکزی قادر به کاهش نرخ بهره نیست
و این آخرین بخش، خطرناکترین قسمت داستان است.
در یک رکود معمولی، بانک مرکزی میتواند نرخ بهره را کاهش دهد، نقدینگی ایجاد کند و از اقتصاد حمایت کند. اما اگر رکود همزمان با یک شوک تورمی رخ دهد، این امکان محدود میشود. بانک مرکزی مجبور میشود بین دو گزینه بد انتخاب کند: اجازه دهد تورم بالا بماند یا با حفظ نرخهای بالا، رکود را عمیقتر کند.
اکنون فدرال رزرو دقیقاً با چنین معمایی مواجه است. صورتجلسه سپتامبر نشان میدهد اعضا از یک طرف بازار کار را عمدتاً نزدیک اشتغال کامل ارزیابی میکردند و از طرف دیگر هشدار دادهاند که انرژی گران میتواند فشارهای قیمتی را به بخشهای دیگر اقتصاد منتقل کند. حتی برخی اعضا معتقد بودند نرخ بهره فعلی هنوز به اندازه کافی محدودکننده نیست.
بنابراین اگر نفت برای چند فصل در سطوح بالای ۱۰۰ دلار باقی بماند، احتمالاً یک زنجیره بسیار خطرناک شکل میگیرد:
شوک نفتی > افزایش تورم > انقباض سیاست پولی بانکهای مرکزی > افزایش بازده اوراق قرضه >افزایش هزینه استقراض > کاهش سرمایهگذاری و مصرف > کند شدن رشد اقتصادی
این اثر فقط در آمریکا رخ نمیدهد. اقتصادهای واردکننده انرژی در اروپا و آسیا با افزایش هزینه واردات مواجه میشوند؛ ارزهای آنها تحت فشار قرار میگیرد؛ تورم وارداتی افزایش مییابد؛ و بانکهای مرکزی برای جلوگیری از سقوط ارزش پول و تثبیت انتظارات تورمی مجبور میشوند نرخ بهره را بالاتر نگه دارند. به همین دلیل، آنچه اکنون در حال شکلگیری است را باید فراتر از یک «افزایش قیمت نفت» دید. هرچه اختلال هرمز طولانیتر شود، احتمال تبدیل یک شوک موقت عرضه به چرخه جهانی تورم و انقباض پولی بیشتر میشود و اینجاست که احتمال بحران اقتصادی در فصلهای آینده مطرح میشود.
بحران لزوماً به معنای یک رکود فوری یا فروپاشی مالی نیست. سناریوی محتملتر ابتدا کاهش رشد، افت سرمایهگذاری، افزایش هزینه استقراض، ضعف بازار مسکن و فشار بر شرکتهای بدهکار خواهد بود. سپس، اگر نفت بالا بماند و بانکهای مرکزی نتوانند نرخها را کاهش دهند، احتمال رکود در اقتصادهای بزرگ افزایش پیدا میکند.
مطالعه بانک تسویه نقل و انتقالات بین المللی نیز دقیقاً همین مسیر را برای اختلال هرمز نشان میدهد: قیمتهای بالاتر، تولید صنعتی پایینتر، اختلاف گسترده تر در نرخ های بازده و شرایط مالی سختتر.
بنابراین تهدید اصلی برای اقتصاد جهانی فقط «نفت ۱۰۰ دلاری» نیست؛ بلکه نفت ۱۰۰ دلاری در جهانی با بدهی بالا، نرخهای بهره بالا و فضای محدود بانکهای مرکزی برای حمایت از رشد است.اگر اختلال هرمز در ماههای آینده ادامه پیدا کند، بازار باید خود را برای یک محیط کاملاً متفاوت آماده کند: نه کاهش سریع نرخها، بلکه روایت به اصطلاح higher-for-longer یعنی رشد ضعیفتر، تورم چسبندهتر و افزایش ریسک رکود.
در چنین سناریویی، پارادوکس اصلی بازار شکل میگیرد: بانکهای مرکزی برای مبارزه با تورم مجبور به انقباض میشوند، اما همین انقباض میتواند اقتصاد را به سمت بحران سوق دهد. به همین دلیل، تنگه هرمز اکنون فقط یک گلوگاه انرژی نیست؛ میتواند به گلوگاه سیاست پولی و رشد اقتصاد جهانی در فصلهای آینده تبدیل شود.


دیدگاهها و پرسشها
تجربه یا پرسش خود را با دیگران در میان بگذارید.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید.